از دل....
از دل برود هرآن كه از ديده برفت...........
2
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 10:36  توسط کیهان
|
خستگی...
آيا تا به حال آنقدر خسته شديد كه با استراحت هم خستگيتان رفع نشده باشد.من الان اين حالت را دارم....
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 14:51  توسط کیهان
|
کساني که قادر نيستند گذشته را به خاطر آورند ، محکومند که اشتباهات آن را تکرار کنند
د
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 10:8  توسط کیهان
|
وقتي «قاطر» قاضي ميميرد همه به تشييع جنازه اش مي روند ، ولي وقتي خود قاضي ميميرد هيچ کس در تشييع جنازه حاضر نميشود
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 9:42  توسط کیهان
|
دریا:
دنيا شبيه آينه است
هميشه انعکاس صورت خود انسان را نمايش مي دهد
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 9:36  توسط کیهان
|
دریا
با هم باستيد ، ليک نه چندان نزديک هم چرا که ستونهای معبد جداگانه ميايستند و سرو و بلوط در سايه هم نمي بالند
|
|
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 8:39  توسط کیهان
|
دریا
نا اميد زندگي کردن به مانند زنبوری ست که روی گل قالي مي نشيند و در آخر دست خالي به کندو بر ميگرد
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 8:36  توسط کیهان
|
داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند د بل این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند د
|
|
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 8:28  توسط کیهان
|
دریا
وقتی که بجز عشق چیزی برایمان باقی نمانده باشد، برای نخستین بار آگاه میشویم که فقط عشق کافی است
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 8:24  توسط کیهان
|
دریا:
| |
|
| اگر میخواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیا است آرزو مکن |
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 8:14  توسط کیهان
|
سر......
سر ننهاديم به بالين كس
بالش ما ساعد ما بود و بس
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 11:46  توسط کیهان
|
دریا :
khodaya be anke dost midary biamoz ke eshgh az zendegi kardan behtar ast va be anke dostash dari becheshan ke dost dashtan az eshgh ham bartar astt
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 5:53  توسط کیهان
|
دریا:
فال متولدین فروردين ماه مخصوصا کیهان : اگر در جمع متولدين اين ماه ورزشکار و هنرمند ديده نشود از جمله آدمهايي هستند که مرتب در حال جنگ و جدل و پس زدن رقبا هستند و باصطلاح ميکوشند تا به حق خود برسند و بر صدر بنشينند . در زمينه مسائل احساسي و عاطفي يک نوع يکدندگي و لجاجت در ميان 50 درصدشان موج ميزند و با اين عادت گاه کدورت و دشمني موقت اطرافيان را هم برمي انگيزد ولي در پايان به نقطه روشن و مثبت ميرسند . شنبه زيبايي را در پيش داريد
د
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 5:29  توسط کیهان
|
دریا
دریا:عاشق بودن و عاقل بودن محال است .
( آنجا که عشق خيمه زند عقل پر زد ورفت)
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 5:19  توسط کیهان
|
آب فقط آب قنات شاه.....
قديميها ميگفتن بهترين آب دنيا آب قنات شاه تهرانه
و اين ضرب المثل معروف بود كه :
آب فقط آب قنات شاه و شاه فقط ناصرالدين شاه
حالا بشنويد از خاصيتهاي اين اين دو تا:
چند شب پيش برنامهاي از تلويزيون پخش شد و با اولين رييس اداره آب تهران مصاحبه اي كرده بودند .پيرمردي سپيد موي كه واقعا خدمات ارزنده اي به هموطنان كرده .ايشان در خاطراتشان فرمودند كه بر خلاف نظر مردم آب قنات شاه آلوده ترين آب تهران بوده و فاضلاب توالتهاي زيادي به آن مي ريخته است....و
حالا حكايتي از ناصرالدين شاه بشنويد كه خالي از لطف نيست.
من پيشاپيش از همه عذر خواهي ميكنم....خواهيد ديد چرا
ناصرالدين شاه دلقكي داشت معروف به كريم شيره اي كه بسيار مورد عنايت ايشان بود.كريم شيره اي با قدي دراز و لاغر و سيه چرده.... تا اينجا را داشته باشيد و به گفتگوي اين دو گوش كنيد:
آهاي كريم ؟! پدر سوخته بيا اينجا ببينم.
قبله عالم به سلامت .امر بفرماييد.
شاه كمي مكث ميكند.كريم پدر سوخته آن دهن صاحب مرده ات كه قرص است؟
كريم:بله قربان حقير كه امتحان خودمو بارها پس دادم
شاه باز مكسي ميكند و با ملايمت ميگويد گريم ؟خاطر مباركمان هوس فرموده....
به چي قربان؟
شا ه زير چشمي نگاهي به كريم ميكنه و ميگه :هوس فرموديم كه.... پسري 14 ساله و وجيه برايمان بياوري.
كريم من و مني ميكنه و ميگه چشم قبله ....
بعد از مدتي كريم بر ميگرده و يه دختر بسيار زيبا و جوان به حضور شاه مياره
شاه لبخندي ميزنه و ميگه . ها كريم پدر سوخته دلقك محبوب من مي دانستم كه تو از عهده...
بعد با تجب ميگه احمق اين كه دختر است .يعني ما فرق دختر و پسر را نمي فهميم...
يا لا برو يك پسر بياور.
كريم زير لب قر و قري مي كند و ميرود...
اين بار نيز با يك دختر زيبا تر بر ميگردد
باز شاه عصباني ميشود و...
اين حكايت چندين بار تكرار ميشه و هر بار كريم با يه دختر به حضور شرفياب ميشه...
آخر سر كريم ميگه قربانت گردم الهي كريم پيشمرگت بشه آخه چه فرقي ميكنه خوب ار چه پسر داره و اي دختر هم داره .
شاه ميگه آخر من چگونه تو احمق را حالي كنم.من ميل دارم هنگام كردن با خايه هاي او بازي كنم.
كريم هم ميگويد:قبله عالم خوب كارتان را با اين دحتر انجام بديد و با خايه هاي من بازي كنيد...
خودتون بقيه داستان را حدس بزنيد...مجسم كنيد كريم شيره با اون قد بلند و لاغر و آن خايه هاي آويزانو......
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 9:57  توسط کیهان
|
سلام من دریا هستم امروز مهمون کیهان هستم اومدم ببینم چی ساخته .کیهان با پشتکاری که داره همیشه و همه جا موفق خواهد بود.و من براش دعا می کنم
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 6:55  توسط کیهان
|
راستي ميدونيد
من و دريا حدود1000 km از هم فاصله مكاني داريم...
10000 km از هم فاصله اجتمايي داريم و......
اما از نظر عاطفي و احساسي و ....من كه تمام لحظات عمرم هر ثانيه و ......با او و در كنار او هستم
ولي در ذهن خودم...حتي در ذهنم هم براي انجام هر كاري با دريا مشورت ميكنم
اين هم يه جور زندگه اينطور نيست؟
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 14:20  توسط کیهان
|
عذر خواهی
lمنو ببخشيد كه اين همه غلط تايپي دارم ...
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 14:19  توسط کیهان
|
تايپ ...ظاهرا مشکل حل میشه...
دريا كه يادتونه...
وقتي وبلاگ را ديد ...مسل هميشه با يه لبخمد قشنگ..
گفت:كيهان جون هيچ نگران نباش.
هر چي خواستي بنويسي لاتين بنويس برام ميل كن من فارسي برات تايپ ميكنم ....
مثل هميشه منو شرمنده خودش مكنه.../b
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 14:9  توسط کیهان
|
قبای ژنده
به كجاي اين شب تاريك بياويزم قباي ژنده’ خودرا.....
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 13:44  توسط کیهان
|
عشق.........
اگه به كسي كه عشق ميورزيد....اگه كسي كه دلتون براش يه زره شده....اگه......و گيلي نگران حالش باشي..
پيام بدي و حالشو بپرسي...
اون وقت در جوابت فقط بگه:اييي!
چه حالي بهتون دست ميده؟
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 9:41  توسط کیهان
|
خودم چی؟
من هم بدان براتون ميگم كه اگه كجا زندگي كنم بيشتر از زندگي لذت خواهم برد.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 14:16  توسط کیهان
|
زندگي.....
لطفا بفرماييد در كجا اگر زندگي ميكرديد از زندگيتون بيشتر لذت ميبرديد؟
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 13:57  توسط کیهان
|
دل تنگی
من اينجا بس دلم تنگ است و
هر سازي كه ميبينم بد آهنگ است
بيا ره توشه بر داريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است!؟
م .اميد
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 13:35  توسط کیهان
|
زنده شدن یک مرده
آيا فكر ميكنيد يه مرده ممكنه زنده بشه؟
شايد باور نكنيد.ولي من مرده بودم سالها بود كه مرده بودم.و فكر ميكردم كه زندم و زندگي ميكنم.
تا اينكه يه اتفاقي با يه نفر آشنا شدم.اگه گفتيد كجا؟بله در نت!
با دريا آشنا شدم.....
كم كم دنيا را جور ديگه ديدم...البته چه خون دلها كه نخورد درياي من تا....يه مرده دوباره زنده بشه.
داستانشو براتون مينويسم به مرور...
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 12:56  توسط کیهان
|
شما تا حالا عاشق شدین
.......بفرما
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 13:53  توسط کیهان
|
شما تا حالا عاشق شدین
.......بفرما
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 13:46  توسط کیهان
|
تايپ
راستش تايپ فارسي براي من يه عذاب عليمه شايد عمده ترين عاملي كه موجب شده كه تا حالا به فكروبلاگ نوشتن نباشم همين موضئع باشه
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 9:54  توسط کیهان
|
زندگي كردن يا زندگي شدن
حدود 4 سال ميشه كه با نت آشنا شدم و همبن حدود زمان هم با وب لاگ.اولين وبلاگي كه ديدم وب لاگ ندا بود بعد هم خورشيد خانم و......
هميشه سعي ميكنم كه سري به بعضي وبلاگها بزنم و خوشحالم كه اين همه استعداد در اين سرزمين وجود داره
طي اين مدت چيزاي زيادي از اين وبلاگها ياد گرفتم و چه لذتها كه بردم
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 9:42  توسط کیهان
|
راه هرچقدر دور باشه با اولین قدم شروع میشه
سلام دوستان
سعي ميكنم كه من هم شروع كنم.پس از 4 سال تصميم گرفتم شروع كنم.
اميد وارم منو هم در جمع خودتون بپذيريد
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 9:30  توسط کیهان
|