تبليغاتX
زندگی
زندگی
بدون عشق نقشی است بر آب
ادامه مطلب....(شناخت)
 
 (  Emprismus )تجربه گرايي
تجربه گرايي جرياني است فلسفي كه از آغاز دوره رنسانس همزمان با عقلگرايي سنتي و به عنوان مقابله  با آن شروع و گسترش يافت و بر خلاف  عقلگرايي كه تفكر عقلاني و منطقي را وسيله اصلي دست يابي  به شناخت مي دانست ارزش بيشتري براي مشاهده و آزمايش يا به عبارت ديگر تجربه به عنوان منبع و ماخذ شناخت قايل بود و به جاي تفكر قياسي  بر تفكر استقرايي تاكيد داشت و از برداشتها و يافته هاي جزيي قانونمندي هاي كلي تري را استنتاج مي نمود.
بانيان م مروجين اين نحله فكري به طور خلاصه عبارتند از:
1- فرانسيس بيكن 1561-1626
2-توماس هابس 1588-1679
3   -جان لاك 1632-1704
4-جرج بركلي 1685-1753
5-ديويد هيوم 1711-1776
6-جان استوارت ميل 1806-1873
7-ارنست ماخ 1838-1916
8-برتراند راسل  تا 1970
و...................
تيوري شناخت از ديدگاه تجربه گرايي  دست يابي به شناخت  را فقط از راه ادراك به وسيله حواس پنجگانه امكان پذير ميداند.هر چند كه  بعد ها تحت تاثير راسل و ماخ و ويتكن اشتاين تحليل منطقي را نيز جز ابزارهاي شناخت به حساب آوردند.
ماهيت:
بطوري كه اشاره شد به نظر تجربه گرايان در علوم تفكري همانند علوم طبيعي دست يابي به دانش و شناخت  واقعي و درست فقط از راه مشاهده و تجربه يعني اراك به وسيله حواس پنجگانه امكان پذير است.
فرانسيس بيكن معتقد بود كه:
شناخت  واقعي شناخت ناب است بدون پيشداوري ها و تفكرات كه ما مايليم با تجربه خالص مخلوط كنيم.انسان آن اندازه از نظم طبيعت مي تواند آگاه شود كه مشاهدات او  به وي اجازه مي دهند.ولي بيشتر از آن نه ميداند و نه شايسته دانستن  آن است.

در پستهای بعدی به ایراد ها و انتقاداتی که به این نوع طرز تفکر وارد است می پردازیم.زیرا بنا به توصیه دوستی گرانقدر پستها باید کوتاه باشند تا  خارج از وقت و حوصله خواننده نباشد.

ادامه دارد......


 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 13:12  توسط کیهان  |