ادامه مطلب...
دانشمندان وقتي كه با هم صحبت مي كنند مفاهيم را با يك فرمول به همديگر منتفل مي كنند و ديگر نيازي به شرح وبسط نمي بينند .زيرا زبان هم ديكر را به راحتي درك مي كنند.اما زبان و نوشتار كسي مانند من الكن است و ناچارم منظورم را هي شرح وبسط دهم .كه ممكن است حتي از حوصله بعضي از دوستان خارج باشد.صحبت بر سرجنس يا دو نوع يا كايند موجود زنده بود.
1- موجودي به اسم زن
2- موجود ديگري كه از نظر فرم كمي شبيه آن است به اسم مرد.
اول نوشتم زن.زيرا مي ترسم محكوم به اين شوم كه زد زن هستم و معتقد به برتري و از اين جور مطالب.واقعيت اين است كه من اصلا معتقد به برتري هيچ كدام از اين دو موجود نسبت به ديگري نيستم.فقط و فقط معتقدم كه اين دو نوع موجود زنده كه دست بر قضا هردو موجوداتي اجتماعي هستند و مجبورند در كنار هم زندگي كنند دو جنس كاملا متضاد هستند.
بنا بر اين با يد متناسب با روحيات و خلقيات اين دو موجود قوانين نيز براي هركدام جدا گانه تصويب شود.
چگونه و چطور ؟من نمي دانم.اما بخاطر اينكه اين تنازع و دعواها ي تاريخي فيصله پيدا كند بايد روزي اين كار صورت گيرد.ممكن است اين موضوع در وحله اول بيشتر به يك مزاح شبيه باشد.اما هر ايده نو در اوهله اول همينطور به نظر مي رسد اما چنانچه علما بحث بيشتري را در اين مورد بعمل بيارن طمينا دارم واقيعتها بيشتر بروز و ظهور مي نمايند.
براي درك بهتر موضوع فوق ناچارم كه بعضي از مسايل را كه خوانده و خودم نيز از نزديك مشاهده كرده ام را بيان كنم.
بر حسب اتفاق و بنا به مقتضيات يك كرس تحصيلي را من گذرانده ام .اول چندان ر غبتي نداشتم ولي هرچه بيشتر مطالعه كردم و با تشويق چند نفر از دانشمنداني كه كرسي آن درسها را داشتند مرا تشويق كردند به ادامه آن كرس .و استدلال آنها هم اين بود كه چون رشته تحصيلي من چيزي است كه مي توانم با گزراندن اين كرس(نمي دونم معادل كرس چي ميشه)ديدگاها و ايده هاي جديدي نيز در تخصص خودم پيدا خواهم كرد.در زبان انگليسي به اين كرس مي گويند آنتروپولوجي و در فرانسه معروف است به اتنوالوژي. و بديهي است كه فيلد هاي مختلفي هم دارد.
و واقعا علمي است هيجان انگيز(ببخشيد غرض اصلا اظهار فضل نيست)
مفهمم هردوي آنها تقريبا هم سان است و به معني انسان شناسي يا قوم و قبيله شناسي يا بررسي فرهنگها و طرز زندگي قبايل به زعم ما بدوي است.به زعم ما مي گويم بخاطر اين است كه اصلا هم بدوي نيستند بلكه از نظر فرهنگي بسيار هم پيشرفته هستند و تنها از بعد تكنولوجيك چندان پيشرفتي نداشته اند و الا از نظر قوانين و طرز زندگي بسيار هم از ما جوامع به اسطلاح مدرن
بسيار جلوتر هستند.نمونه هايي را ذكر مي كنم كه علاو بر اينكه خوانده ام از نزديك هم ديده و براي مدت كوتاهي با آنان زندگي كرده ام.
از نظر ما هميشه مرد بايد به خواستگاري برود.مرد بايد زن را به خانه خود بياورد.مرد پدر فرزندان محسوب و فرزندان به اسم پدر شناخته مي شوند.
اما در بعضي از اين قبايل موضوع كاملا بر عكس است.يعني اين مرد است كه بايد به خانه همسر خود برود و در آنجا تقريبا هيچكاره است و از نظر اجتماعي چندان منزلتي هم ندارد.
به اين وضع مادر مكاني يا ماتري لوكال مي كويند.يا اينكه فرزندان به اسم مادر شناخته مي شوند و دايي ها حكم پدر را دارند اين وضعيت را هم ماتريلينيال مي كويند.همچنين در بعضي جوامع اين مادر است كه همه كاره است و پدر بيشتر شبيه به يك ميهمان يا حد اكثر يك خدمتكار است و مادر همه كاره و فعال مايشا يا ماتريارشي يا مادر سالار بهتره كه بگوييم.
بنابر اين مي بينيم كه اين جوامع هستند كه قوانين را وضع مي كنند حالا بسته به شرايط و مقتضيات مكاني و اقتصادي و اجنماعي و جغرافيايي اين قوانين ممكن است به نفع يك جنس و يا به ضرر جنس ديگر باشد.هر چند كه آن قوانين را پذيرفتن و كردن نهادن و ممكن است كه سالهاي سال با همان قوانين زندگي كنند .
بطوري كه اصلا به ذهنشان خظور هم نكند كه مي شود نوع ديگري هم زندگي كرد و يا قوانين ديگري را هم وضع كرد.
اين بحت ادامه دارد.....
+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 14:43 توسط کی- ها- ن- سین
|