انسانها گاهي در برآورد توان خود دچار اشتباه مي شوند.من نيز  بنظر اين رروزها دچار اين اشتباه شده ام.تواناييهاي هر فرد بستگي به پارامترهاي مختلف دارد كه يكي از آنها نيروي جواني است .و ظاهرا من در اين قسمت  دچار اشتباه شده ام.

داستان از اين قرار است كه اخيرا مسوليت جديد ي را پذيرفته ام.فكر نمي كردم به اين مقدار انرژي براي انجام امور محوله نياز باشد.

اما هنگامي كه  بطور جدي وارد معركه شدم ديدم نه بابا مسيله جدي تر از آن است كه فكر ميكردم.

چنان خلا كاري وجود دارد و آنقدر كار انجام نشده هست كه ميشود گفت اگر 24 ساعت شبانه روز هم كار بشود باز هم سالها طول مي كشد تا موضوعات به روال عادي برگردد.

بگذريم قصد ندارم كه بگويم  مسوليت جديد چيست.در پستهاي قبلي فكر مي كنم بطور گذرا  اشاره اي به آن كرده ام.

اما آنچه را مي خواهم بگويم اين است.

طي يك ماه گذشته براي انجام بعضي از كارهاي مسوليت جديد سفري به  شهرهاي مختلف داشتم از همدان و قزوين و رشت و انزلي گرفته تا آستارا و... همچنين شهرهاي كرمانشاه ئ سنندچ و....

مدتها بود كه من با اتومبيل و از راه زميني چنين مسافرتهايي نرفته بودم.

واقعيت اين است كه بنظرم مسافرت در اين جاده ها از ريسك بسيار بالاي بر خوردار است.تا قبل از  اين مسافرت وقتي كه مراجع ذي ربط از آمار تصادفات و تعداد كشته و زخميها در جاده ها صحبت مي كردند من اين موضوع را چندان جدي نمي گرفتم.اما وقتي كه به چشم خود ديدم در اين مصافرت .بنظرم ايران با يك بحران بسيار جدي مواجه است و آن هم بحران راهها و حاده هاست.با اين وضعيت جاده ها و با اين تعداد اتومبيل و اگر رشد تعداد تقليه همينطور ادامه داشته باشد شايد تا 2 سال ديگر  آمار تصادفات چندين برابر شود اگر از همين امروز هم به فكر ايجاد بزرگ راه باشند مطمينم كه تا 10 سال ديگر هم نخواهند توانست جوابگوي وضعيت فعلي باشند چه برسد به اينكه بتوانند نيازهاي روز را پاسخ گويند.

حجم مبادلات كالا از طريق كاميونهاي سنگين  و ترافيك شديد اينگونه وسايل سنگين مضافا خستگي رانندگان كه شبانه روز انگونه كه خود ميگفتند در جاده هاهستند عمده ترين مشكل و خطرناكترين مسله است و اين  كاميونهاي سنگين هستند كه جان مسافرين جاده ها را به خطر مي اندازند.

من با چند نفر از رانندگان كاميون صحبت كردم.اين افراد متاسفاانه چندان احساس مسوليت در قبال به خطر انداختن جان ديگران ندارند و به قول خودشان چون فول بيمه هستند چندا نگران حوادث نيستند.و متاسفانه بنظرم اعلب مواد افيوني نيز مصرف مينمايند.و اين موضوع كاملا اشكار است.نمي دانم چرا مسولين ذيربط اجازه رانندگي به چنين افرادي در جاده هايي با اين حجم ترافيك مي دهند.

 بگذریم.

حال که این مسولیت را قبول کرده ام غرورم متاسفانه اجازه نمی دهد به این زوردی از زیر بار مسولیت شانه خالی کنم.پس به ناچار باید  فعلا ادامه بدهم.از طرفی هم به انجام امور به شکل غیر مسولانه  معتقد نیستم.پس به ناچار باید بعضی از مسولیتهای قبلی را کنار بگذارم.هر چند که کار فعلی از نظر مادی هیچ انگیزه ای را در من ایجاد نمی کند و شاید تا حدود زیادی به ضرر هم باشد اما خوب دیگر مرد است و قولش.ما هم یا علی گفتیم.اما ببینم تا کی دوام میاورم.

پس یا علی