سریعا بکار بردم نظرت را
همه زندگي سعي بر آن داشته ام تا در حد امكان خود محور نباشم و به عقايد ديگران احترام بگذارم.البته احترام گذاشتن به عقايد ديگران متفاوت است با پذيرش عقايد آنان.انتقاد نيز گونه اي ابراز عقيده است در مورد اعمال و رفتار يك فرد(يا مجموعه اي از افراد و اعمال و رفتار آنان)لطفا زياد به اين تعريف ايراد نگيريد .
دوستي گرانقدر كه ميدانم با دقت تمام موضوع مربوط به شناخت را خوانده است زحمت كشيده و راهنمايي هاي ارزشمندي نموده است.
با هم بخوانيم البته با اجازه ايشان:
این همه حرفهای قلمبه سلمبه را از خودت تراوش کرده یا از مقاله ای جایی برداشت شده ای بابا وبلاگ کم کم داره خشک و سرد می شه و خواننده هایش هم کمتر به مطالب نوشته شده اهمیت می دهند چون باب میل و مخاطب چند نفر خاص شده 1 نصیحت دوستانه هم دارم مطالب را زیاد طولانی ننویس چون از حوصله خواندن خارج می شه همه وقت نمی زارند مقاله های اجتماعی و فلسفی و .........بخونند . پس هر پست را کوتاه بنویس و پاراگرافها را جدا کن این همه تو هم تو هم خسته کننده شده بعد از فونت ها و رنگ ها بعضی وقت ها استفاده کن کم کم داره حالت روزنامه می گیره بی روح و خسته شده دیگه دقت کن از این همه ادمی که نظر دادن چند نفرشون اصلا مطلبت را خوندن و یا وقت کردن بخونند . مطالب قشنگ هم باید کوتاه باشه وعمیق وگرنه کسی بخواد از این نو ع مقالات بخونه سایتهای زیادی وجود داره در هر صورت پیشنهادم برای پر بار کردن وبلاگتون بود قصد فضولی ندارم مثل همیشه می دونی که
اين را هم من نوشتم در جواب اين دوست عزيز و ارزشمند م:
مرسی کلبه جان!حتما به کار میبرم نظرت را .اول اینکه خوب بله!از جاهای مختلف ادیت کردم با برداشت آزاد دوم اینکه با شخصی به اسم دریا این وبلاگ را درست کردیم و قرار شد که با هم مطلب بنویسیم ایشان متاسفانه دیگر همکاری نمی کنه سوم قرار بود خاطراتم را بنویسم که دریا خیلی تشویق می کرد بنویسم بعد اصرا کرد که دیگه ننویسم.
چهارم وقتی که خاطرات ننویسم مقاله هم ننویسم پس چی باید بنویسم؟لطفا شما راهنمایی بفرمایید.
به هر حال هر نوشته ای مخاطب خاص خودش را دارد. و بعضی از نوشته ها هم واقعا خلاصه تر از این نمیشه...
نوشت.
واقعيت اين است كه من به هيچ وجه قدرت نويسندگي در خودم نمي بينم.بنا بر اين اگر قرار باشد كه خاطراتم را ننويسم و احيانا بعضي مقالات و نوشته ها كه به نظرم مي تواند براي بعضي از دوستان مفيد باشد هر چند كه بردن زيره به كرمان ممكن است باشد اما شما بفرماييد چه بايد كرد؟
نوشتن خاطرات ممنوع!
نوشتن مقالات و بحثهاي علمي (بظاهر علمي ) هم ممنوع!
پس چي بايد نوشت؟
اينظور كه ميشود شير بي يال و دم اشكم
شير بي يال و دم و اشكم كه ديد
اينچنين شيري خدا كي آفريد
بنا بر اين ميماند اينكه ديگر ننويسم و وبلاگ زندگي را تعطيل كنم!البته واضح و مبرهن است كه زندگي تعظيل بر دار نيست و هميشه جاري و ساري است. به هر حال هرکس متناسب با سلیقه آن قسمتی را که می پسندد مطالعه می نماید.
حالا كه مشخص شد زندگي تعطيل بردار نيست پس لطف كن همكاري كن تا آن را پر بار تر كنيم.
حيف نيست زندگي تعطيل شود؟!

دوستي گرانقدر كه ميدانم با دقت تمام موضوع مربوط به شناخت را خوانده است زحمت كشيده و راهنمايي هاي ارزشمندي نموده است.
با هم بخوانيم البته با اجازه ايشان:
این همه حرفهای قلمبه سلمبه را از خودت تراوش کرده یا از مقاله ای جایی برداشت شده ای بابا وبلاگ کم کم داره خشک و سرد می شه و خواننده هایش هم کمتر به مطالب نوشته شده اهمیت می دهند چون باب میل و مخاطب چند نفر خاص شده 1 نصیحت دوستانه هم دارم مطالب را زیاد طولانی ننویس چون از حوصله خواندن خارج می شه همه وقت نمی زارند مقاله های اجتماعی و فلسفی و .........بخونند . پس هر پست را کوتاه بنویس و پاراگرافها را جدا کن این همه تو هم تو هم خسته کننده شده بعد از فونت ها و رنگ ها بعضی وقت ها استفاده کن کم کم داره حالت روزنامه می گیره بی روح و خسته شده دیگه دقت کن از این همه ادمی که نظر دادن چند نفرشون اصلا مطلبت را خوندن و یا وقت کردن بخونند . مطالب قشنگ هم باید کوتاه باشه وعمیق وگرنه کسی بخواد از این نو ع مقالات بخونه سایتهای زیادی وجود داره در هر صورت پیشنهادم برای پر بار کردن وبلاگتون بود قصد فضولی ندارم مثل همیشه می دونی که
اين را هم من نوشتم در جواب اين دوست عزيز و ارزشمند م:
مرسی کلبه جان!حتما به کار میبرم نظرت را .اول اینکه خوب بله!از جاهای مختلف ادیت کردم با برداشت آزاد دوم اینکه با شخصی به اسم دریا این وبلاگ را درست کردیم و قرار شد که با هم مطلب بنویسیم ایشان متاسفانه دیگر همکاری نمی کنه سوم قرار بود خاطراتم را بنویسم که دریا خیلی تشویق می کرد بنویسم بعد اصرا کرد که دیگه ننویسم.
چهارم وقتی که خاطرات ننویسم مقاله هم ننویسم پس چی باید بنویسم؟لطفا شما راهنمایی بفرمایید.
به هر حال هر نوشته ای مخاطب خاص خودش را دارد. و بعضی از نوشته ها هم واقعا خلاصه تر از این نمیشه...
نوشت.
واقعيت اين است كه من به هيچ وجه قدرت نويسندگي در خودم نمي بينم.بنا بر اين اگر قرار باشد كه خاطراتم را ننويسم و احيانا بعضي مقالات و نوشته ها كه به نظرم مي تواند براي بعضي از دوستان مفيد باشد هر چند كه بردن زيره به كرمان ممكن است باشد اما شما بفرماييد چه بايد كرد؟
نوشتن خاطرات ممنوع!
نوشتن مقالات و بحثهاي علمي (بظاهر علمي ) هم ممنوع!
پس چي بايد نوشت؟
اينظور كه ميشود شير بي يال و دم اشكم
شير بي يال و دم و اشكم كه ديد
اينچنين شيري خدا كي آفريد
بنا بر اين ميماند اينكه ديگر ننويسم و وبلاگ زندگي را تعطيل كنم!البته واضح و مبرهن است كه زندگي تعظيل بر دار نيست و هميشه جاري و ساري است. به هر حال هرکس متناسب با سلیقه آن قسمتی را که می پسندد مطالعه می نماید.
حالا كه مشخص شد زندگي تعطيل بردار نيست پس لطف كن همكاري كن تا آن را پر بار تر كنيم.
حيف نيست زندگي تعطيل شود؟!
+ نوشته شده در شنبه هشتم مهر ۱۳۸۵ ساعت 14:27 توسط کی- ها- ن- سین
|