ادامه بحث و انتقاد...
بحث و انتقاد در مورد ديدگاه تجربه گرايي
-----------------------------------------------
تجربه گرايي نوين هم از جانب دانشمندان با ديدگاهاي كم و بيش مخالف و هم از سوي پيروان خويش مورد بحث و انتقاد فرار گرفته است.
مهمترين اين انتقادات كه از سوي اكثر ديدگاها مورد قبول است در دو نكته اساسي زير مي باشد.
1- انتقاد اول در مورد تز تغيير ناپذيري يافته هاي اجربي مي باشد كه بر مبناي آن ادراك ماخذ شناخت واقعي و صحيح بوده و لذا هر آنچه توسط مشاهدات و تجربه بدست مي آيد همواره به عنوان يافته و داده اي ثابت و شناخت صحيح باقي خواهد ماند اگر چه نظام گفتار كلي كه در باره اين يافته ها و روابط علت و معلولي آن توضيح مي دهد(يعني تيوري) به مرور زمان نادرست از آب در آيد.
به عبارت ديگر يافته ها و شناختهاي مشاهده اي بدون وابستگي به تيوري توضيح دهنده پايدار و پا بر جا خواهد ماند.
به عنوان مثال به تيوري نيوتن اشاره ميشود كه طي آن نيوتن از همان يافته هاي تجربي كپلر و گاليله براي بوجود آوردن تيوري جديدتري كه با تيوري اين دو مغايرت داشت و آنها را تا حدودي رد مي كند استفاده كرده است.
2- انتقاد ديگر در مورد اين نكته يا ادعاست كه:
واژه هاي گفتار مشاهده اي از درون خود داراي معني شناختي بوده در صورتي كه تيوريها خود به تنهايي داراي محتواي شناختي نيستند و اين محتوا را وقتي بدست مي آورند كه به واژه هاي مشاهده اي وابسته و تا حدودي به آنها تبديل شوند.
در مورد نكنته اول(ادراك به عنوان ماخذ شناخت)
كارل پوپر ضمن اشاره به گفته كانت كه:ادراك خالص و ناب اصلا وجود ندارد و تجربه محصول تغيير شكل يافته و مشتركي است از ادراك و چيزهايي كه ما از آن به عنوان تخيل ياد مي كنيم و از ادغام اراك و تخيل حاصل مي شود.پوپر ادراك را همچون مواد خامي مي انگارد كه در ظرف تخيل ريخته و در هم ادغام و حاصل جديدي بدست مي آيد(تيوري تشت گارل پوپر)
تز تغيير ناپذيري يافته هاي تجربي در واقع بدين معناست كه اگر چندين محقق و مشاهده گر همگي فقط يك موضوع(سابجكت) را ادراك نموده و نتايج مشاهدات خود را به صورت گفتار بنويسند در آن صورت مي بايستي اينگونه گفتار ها براي همه آنها داراي يك معني يكسان و ثابت و كاملا عاري از تاثير تصورات متفاوت قبلي هريك از مشاهده گران نسبت به موضوع مطالعه باشد .به عبارت ديگر:
1- همه مشاهده گران بايد همواره يك و فقط همان يك موضوع(سابجكت) را ببينند و ادراك كنند.
2-شناختها و زمينه هاي قبلي فكري مشاهده گران تاثيري بر روي ادراك آنها نداشته باشد.
حال آنكه نتايج تحقيقات و آزمايشهاي روانشناسي ادراك نشان مي دهد كه چنين چيزي ممكن نيست و عوامل مختلفي همانند شخصيت -وضعيت جسمي -تجربيات و شناختهاي قبلي -انگيزه ها و.....بر روي جريان و نحوه ادراك افراد تاثير بسيار دارد و به علت اينگونه تفاوتها:
الف- افراد از پيرامون خود(محيط) عوامل و محركهاي متفاوت (نه يكسان)را بر گزيده و ادراك مي كنند.
ب-يك عامل يا محرك از سوي افراد مختلف به صور گوناگون و متفاوت تعبير و ادراك مي شود.به عبارت ديگر افراد نسبت به يك محرك عكس العملهاي متفاوت نشان مي دهند
(فكر مي كنم اين قسمت را آرش زياد تجربه كرده باشد در مورد تحمل درد و ...)
به اين دليل نمي توان ادعا كرد كه هر آنچه را فردي از محط خود ادراك مي كند اولا صحيح . ثانيا هميشه پايدار است.
از سوي ديگر پوپر ثابت كرده است كه تيوري نيوتن گذشته از تفاوتهاي كلي كه با تيوريهاي كپلر و گاليله در جزييات نيز با آنها فرق دارد و در تيوري جديد نيوتن يافته هاي تجربي كپلر و گاليله به قوت و صدق قبلي خود باقي نمانده و نادرست تشخيص داده شده اند و اين پروسه نقض تيوريها همچنان ادامه دارد اينشتاين و ....)
اين مثال روشنگر آن است كه يافته هاي تجربي نه تنها تغيير پذيرند (رد ادعاي دوم تجربه گرايان)بلكه با تحول تيوريها ممكن است ماهيت جديدي نيز پيدا كنند.
بنا بر اين گفتار مشاهده اي به تيوري معني و ماهيت شناختي نمي بخشد بلكه بر عكس اين تيوريها هستند كه به مشاهدات اهميت شناختي مي دهند.
اين چند پست اخير را مخصوصا تقديم مي كنم با جناب آقاي آرش دوست فرهيخته و مهر بان و صبورم كه با سوالات پي در پي خود بايث تكدر خاط ر ايشان شدم
با اين وجود
من ظاهر هستي و نيستي دانم
من باطن هر فراز و پستي دانم
با اين همه از دانش خود شرمم باد