سلام

مرسی آرش و تشکر مخصوص.خودت می دانی چی می گم.به هر حال پزشک حاذقی هستی و فکر می کنم علاوه بر آن روان پزشک خوبی هم  هستی.

همینکه باعث شدی  من از جایم نیم خیز شوم  نشان از توانمندی شماست.

به هر حال :

آرش خان بنده را قابل دانسته و دعوت به یک چیزی شبیه شب یلدا بازی کرده ولی این مقداری بنظرم من هم جدی تر و هم جالبتر ه

-----------------

یادمان باشد! آنچه امروز داریم ممکن است آرزوی فردایمان باشد.
آره!درسته من آرزوهام اینقدر کوچولو هستند که خجالت کی گشم بگم .بجز یکی از آنها.
----
خوب لتس گو

1-دلم می خواست غم خریدنی بود و من می توانستم تمام غمهای دنیا را بخرم تا دیگر هیچ کسی در دنیا عمگین نبود.ببخشید به خدا این آرزومه
2-دلم می خواست این امکان برام فراهم بود که بتوانم کره زمین را از خارج آن نظاره کنم.
راستش....دیگه تقریبا آرزوی به درد بخوری که بشه آرزو گفت ندارم.


...
هرچه فکر می کنم دیگر آرزویی ندارم.
البته یه آرزوی دیگه هم دارم و ان اینکه چند روزی با علیرضا بشینیم یه جا و با هم بگیم و بخندیم
(ای ای ای علیرضا خان زیاد به خودت نگیر من مثال زدم)

خوب ظاهرا جز قوانین بازیست که باید چند نفر را دعوت کنی من هم همینجا از عزیزانم

امید(کنجشکک اشی مشی) و ماریا(طلوع یک ستاره) و عسل و شادی و در پایان  علیرضا خان جان دعوت می کنم ما را سر افراز فرمایند.