به آنان که  می دانند(شاید هم ندانند) که چقدر برایم عزیزند و مورد احترام

 

يكي از سرگرميهاي من هنگام مسافرت با اتومبيل خواند شعرهايي است كه پشت بعضي از كاميونها نوشته شده است.

رانندگان خوش ذوق ايراني گاهي شعرهايي زيبا و تعمل بر انگيز بر روي كاميوني كه حتما برايشان عزيز است زيرا علاوه بر اينكه زندگيشان توسط آن تامين ميشود

بيشتر عمر خود را نيز در اتاقك آن بسر ميبرند و با آن دمخور و دمسازند.

من هميشه دفتر وقلمي دم دست دارم كه شعر هاي مورد علاقه ام را ياداشت كنم.

در طي زمان اين شعر هاي كاميوني مجموعه جالبي شده است .

امروز به مناسبتي قصد دارم يك بيت از اين شعرها را در اينجا بنويسم.

و اما بيت:

آنانكه ابوالفضل را خدا ميدانند

كفرش به كنار عجب خدايي دارند!

اين تك بيت يك دنيا مطلب در خود نهفته دارد.

يك پارادوكس بسيار ظريف!شاعر با ظراقت خود را از كفر مبرا كرده است اما در عين حال خداي آنان را نيز ستوده است.

بيش از اين قصد ندارم در مورد اين تك بيت مطلب بنويسم.اما مي خواهم آن را به موضوعي ربط دهم .

وآن موضوع دنياي واقعي و دنياي مجازي(همين اينترنت) مي با شد.

ما در دنياي واقعي با محدوديتهايي مواجه ايم كه در دنياي مجازي تا حدود زيادي از دست و پاگيري آنان كاسته ميشود.

يكي از اين محدوديتها بعد مكان است.

از خودم و دنياي مجازي و و دوستاني كه بدست آورده ام بگويم.

بي اغراق من در دنياي مجازي با كساني آشنا و دوست شدم كه احتمال آشنايي من با آنان يك شش ملياردم بود.

اما به لطف دنياي مجازي من اين دوستان خوب را پيدا كردم.در دنياي مجازي من عاشق شدم و عشق پاك و بي آلايشي را بدست آوردم.با او زندگي كردم و از بود با او لذت بردم.

دوستان بسيار عزيزي را بدست آوردم.از هر صنف و هر گروه.

از نويسندگان چيره دست تا انديشمندان ناب.

از دوستاني كه با حرفهاي خود مرا خنداندند تا كساني كه با كنايه گويي باعث رنجش دوستانم شدند.

و اين همه خود يك دنياست.دنيايي جدا از آنچه كه ما تاكنون در آن زيسته ايم.

اما دنيايي ست.دنيايي  ست كه ميشود در آن زندگي كرد.در آن عاشق شد و در آن لذت برد و در آن نيز بپايان رسيد .

اين دنيا همانند شعري كه در بالا نوشتم داراي پارادوكسي بسيار ظريف و لذت بخش است.

دنيايي واقعي نيست اما واقعي ست و گاهي هم از واقعي واقعي تر.

به همين خاطر اين دنياي مجازي فارغ از همه مشكلات و سويه تفاهماتي كه در آن بوجود مي ايد كفرش به كنار عجب دنيايي ست.!؟

اميدوارم دوستان عزيزم كه خود مي دانند كيانند اين نوشته را از من بپذيرند به عنوان يك عذر خواهي!

واقعيت اين است كه من هيچ.قت تاكنون نتوانسته ام و قادر به درك كنايه گويي نشده ام.چه كنم كه بضاعت فكري من در همين حد است.

 

اگر دشنام فرمايي وگر نفرين دعا گويم

جواب تلخ مي زيبد لب لعل شكر خا را