بدون عنوان2
بدون عنوان2
براش توضيح دادم كه پدر بسيار تاكيد كرده كه حتمن خدمت برسم براي عرض تسليت و از اينكه حضور خودش امكان پذير نبوده عذر خواهي كرده.و اينكه آدرس شما را نداشتم و مدتي طول كشيد تا آدرس را توانستم بدست بيارم.
لبخند ي بر لبش نقش بست.زيبايي گذشته اش براي لحظه اي عيان شد همچون جرقه اي در تاريكي بسيار گذرا و نا پايدار.
همه چي دستگيرم شد.اينكه پدر آدرس و شماره تلفن را مي دانسته ولي قرار نبوده به من بگه!
بايد خودم پيدا مي كردم. هر چيزي نبايد آسان بدست بياد.و اين كمترين جريمه من بوده به خاطر بي اطلاعي از فاميل.بايد خودم مي گشتم و پيدا مي كردم.بله هيچ چيز نبايد آسان بدست بياد و الا قدر آن دانسته نميشه!
مدتي طول كشيد تا پيشكار خانم با جامه دان من از راه رسيد.مرا براي تعوض لباس به اتاقي كه برام در نظر گرفته بودند راهنمايي كرد.
خانم صدايم زد!به اسم كوچك!امير كيهان!لباس راحت بپوش.احساس نكن مهمان هستي!مي دانم كه از محيطهاي رسمي دل خوشي نداري.مي خوام چند روز با من باشي اين خواسته يه پير زن تنهاست!پس لطفن ديگر چيزي نگو.برايم خوشايند بود لهن مهربان و خودماني و در عين حال دستور مابانه!
لباس راحتي پوشيدم اتاقي معمولي با تختي يك نفره و مختصر اثاثيه و چند جلد كتاب!كتابهاي مورد علاقه من!
به پدر همه چي را مي دانسته و شايد اولين كسي بوده كه از مرگ همسر خانم اطلاع پيدا كرده و مطمينم بسياري از كارها را هم خودش تلفني و از راه دور انجام داده.پدر را بيشتر دوست دارم حتي با وجودي كه مدتهاست داره مرا امتحان مي كنه! با كارهايي از اين دست.قبلن كه هيچ!اصلن من كه به هيچ صراتي مستقيم نبودم ايشان هم كمتر سعي مي كرد با من بحث كنه!و در كارهاي دخالت!
اما ميدانستم همان زمان هم مواظب همه چيز است و بسياري از موانع را ايشان از راه من بر مي داره بدون اينكه برويم بياره.و مي دانستم كه همه جا مواظب من است بدون اينكه اظهار كنه و...بگذريم.
به نشيمن كه بر گشتم متوجه شدم ساكنان خانه 3 نفر هستند خانم ميان سال ديگر هم هست.
كارهاي خانه رفت و روب و پخت و پز!
زن و شوهر بودند !رسم نيست كه مستخدمين خانه را به مهمان معرفي كنند و خانم اين را در ورود من رعايت كرده بود!
هردو حضور داشتند خانم گفت :امير كيهان يادم رفت معرفي كنم!ايشان احمد آقا هستند و ايشان هم همسرش ريحانه خانم! مثل فرزندان من هستند و بيش از 40 سال است كه زحمت من به گردن آنهاست!خيلي به گردن من حق دارند! و آنها هم مختصر تعظيمي و بدون كلام منتظر فرمان خانم!نفهميدم چي شد ولي بنظرم با اشاره دست خانم اجازه مرخصي خواستند و بيرون رفتند.
ادامه