سر دار خان و ماجرا هایش 3
سر دار خان و ماجرا هایش ۳
صبح زود بيدار شدم!صبحانه اي و كمي رسيدگي به سر و وضع.كت و شلوار و كراوات!
از خانه كه بيرون آمدم سر دار خان دم در منتظرم بود!انگار كه جن ديده باشد!
با تعجب گفت: "امير كيهان" بچه ام؟ اين چه سر و وضعيه!
با اعتماد به نفس و حق به جانب گفتم سر وضعم چه ايرادي داره؟
گفت:با اين لباس و فكل مي خواي بري قندر پشت؟ مگه مي خواي به نشست"والي" حكومت بري؟
آقا جان لباس خراساني به تن كن! اينگونه كه رسواي خاص و عامم مي كني!
من: رسوا! چرا رسوا! خوب اين لباس مگر چه عيبي داره!
سردار خان: تمام نقص است بچه ام! نه ! نه اينگونه نرفتن هزار بار بهتر از رفتن!
من: امر امر شماست سر دار خان ! حيف كه شمايي و نمي توانم روي حرفت حرفي بزنم چه كنم كه برايم عزيزي و الا همين حالا سوار مي شدم و مي رفتم از اين ولايت!
زير لب خنده نمكيني مي كنه و آشكار به آنهايي كه ايستاده بودند فخر مي فروشد كه ببينيد امير كيهان چگونه فرامين من را اجرا مي كنه!
خوب سر دار الان بايد چه كنم!
سر دار يك دست لباس تحويلم ميده به اتاقم ميرم و با كمك "گل اندام" لباسم را سريع عوض مي كنم اما نمي دانم كه دستار را بايد چگونه ببندم! ان را روي شانه مي اندازم و و بيرون ميام!
سر دار لبخندي مي زند . بر اندازم مي كند و مي گويد ها اااااا اين شد! ماشالا به این قد و قواره.چشم حسود کور خیلی برازنده ای اما دستار!
مي گويم بلد نيستم ببندم!
با دست مباركش خود دستار را بر سرم مي بنند به قول خودش به رسم خراساني! همراه با شاخك مانندي در بالاي ان شبيه تاج! و دوباره قدمي به عقب بر مي دارد و مي گويد به به" بسم اله خان" هر گز اينچنين ايلچي به عمر خودش كه سهله به عمر كل طايفه اش نديده است!
"گل اندام" هم با قران و کاسه اي آب پشت سرم ايستاده است!و نم اشكي گوشه چشم!مي گويم ترا چه شده است زن!! اين را خيلي محكم مي كم چونكه خوشش مياد) مگر سفر قند هار ميرم! يه تك پا ميرم "قندر پشت "دخترك را براي سردار خواهان مي كنم و بر مي گردم!
لذتي ميبرد اين سر دار خان از گفته من!
دو نفر سوار كه هريك مسلسلي حمايل كرده اند به همراه يك اسب با بار آذوقه و اسبي سفيد رنگ با زين و يراقي عالي براي من.
يك قبضه"پيشتو"1 سردار خان به دست خود به كمرم مي بندد!
مي گويم سردار خان مگر به جنگ مي ريم!
سر دار خان با دهان باز نگاهم مي كند و مي گويد هان! جنگ! فكر كرده اي كمتر از جنگ است! اصلن مي داني بچه ام! رفتن بدون اسلاح به اينگونه جاها عيب و عار است! تفنگ كه فقط براي جنگ نيست!
مي گم آها خوب فهميدم اينها هم جزيي از مراسمند و براي پز دادن! مي خندد و مي گه خوب بله پز دادن هم هست اما براي امنيت خودتان در اين راه طولاني لازم است.
و خود ركاب اسب را مي گيرد تا سوار شوم!همينكه سوار مي شوم مي گويد يك لحظه امان بده بچه ام!و بسرعت وارد خانه ميشود! دو بكس سيگار امريكايي را در خوجين اسب جا مي دهد و مي گويد مي دانم به سيگار علاقه داري اينها را مدتهاست براي تو در گوشه اي پنهان كرده ام دو جعبه ديگر هم هست برگشتي تو را مي دهم!
راستش در ان لحظه ان سيگار ها بنظرم از مي ارزيد به تمام ليره هايي كه سر دار خان داده بود. مدتها بود از بس سيگار "كازبگ "1 تلخ و بد بود كشيده بودم ديگر داشت عطر و بوي سيكار مرغوب از يادم مي رفت.
گل اندام مثل پدر مرده ها گوشه اي ايستاده بود ! به آهستگي گفت مرا به كي مي سپاري؟فكرش را نكرده بودم!سر دار خان با صداي بلند گفت مگر من مرده ام! چرا فكر اميركيهان را مشوش مي كني! و ادامه داد تو نگران گل اندام نباش همه چيزش مهياست و مي دانستم كه هست.
بعد رو كرد به آن دو نفر همراهم و گفت مثل چشمتان از بچه ام مواظبت مي كنيد!گر بلايي سرش بياد هر دوي شما را خودم مي كشم!و این جمله را جوری ادا کرد که کمترین تر دیدی در گفته اش نبود.
يكي از ان دو كه رفيق قديمي ام بود و مرتب با هم به شكار مي رفتيم گفت:چشم سر دار خان مثل چشمانمان مواظبش هستيم ولي اگر در بين راه در گيري پيش آمد و كشته شد چكار كنيم!
زبانت گاز بگير !لال شو.مباد آن روز.هر دوي شما پيشمرگش شويد.رفيقم كه طبع شوخي داشت و من هم با اشاره سعي مي كردم وادارش كنم كه ادامه بده گفت حالا آمديم و شد. ما چه خاكي بسرمان كنيم!؟
سر دار خان گفت بچه ام بميرد و شما زنده بمانيد و من روي نحستان را ببينم!؟؟
اگر كيهان بلايي سرش آمد بدنش را روي اسب ببنديد و خود همديگر را به درك واصل كنيد!اسب راه خانه را بلد است!
و مطمين بودم كه اين حرفها را با تمام وجود مي زند و همچنين مي دانستم كه آنها اين دستوراحمقانه سر دار خان را حتمن اجرا خواهند كرد.
مداخله كردم و گفتم سر دار اوقاتت تلخ نشود انشالا چيزي نميشه ما هم مواظبيم و سعي مي كنيم با كسي در گيرنشيم آخه ما براي امر خير مي ريم براي جنگ كه نمي ريم!و آهنگ صدايم آنقدر ملايم بود كه سر درا خان هم ملايم شد. و گفت خيالم از تو راحت است اما اين دست و پا چلفتي ها اگر خطري باشد مي دانم كه باز هم تو بدادشان خواهي رسيد.
يكي از ليره هاي طلاي سر دار خان را كف دست "گل اندام" گذاشتم و گفتم نگران نباش حد اكثر تا هفته اي ديگر باز خواهم گشت.غمگينانه نگاهم كرد و گفت :چشمانم به در خواهد بود تا بيايي .
اسبها را هي كرديم و ردي از گرد و خا در پشت سر خود جا گذاشتيم
پ.ن:1-پيشتو=ظاهرن بايد همان كلمه پيستول باشد به معني اسلحه كمري يا كلت در زبان فرانسه
2-كازبك:نوعي سيكار روسي و اصولن سيكار هاي شوروي سابق بسيار بي كيفيت بودند