صبحگاهان


با بوی تنت


در نوای ِ آواز  ِ قمری های ِ عاشق.


حس ِ

خیسِ

زندگی.

 
لطافت ِ دستانت بر روح  برهنه ام.


این منم. همه من... و

داشته هایم را یکی یکی نثار چشمانت.


تا

لحظه ای از ناب زندگی را در آغوشت مزمزه و

در زمزمه نجواهای شبانه ات


قلبم تپشش را تاب نیاورد.


تو باشی


و دیگر هیچکس


حتی من
...

 

 پ.ن:فقط برای تو

پ.ن:این شعر در جایی دیگر هم ثبت شده است.لطفن تصور ربایش نفرمایید