صبحگاهان
صبحگاهان
با بوی تنت
در نوای ِ آواز ِ قمری های ِ عاشق.
حس ِ
خیسِ
زندگی.
لطافت ِ دستانت بر روح برهنه ام.
این منم. همه من... و
داشته هایم را یکی یکی نثار چشمانت.
تا
لحظه ای از ناب زندگی را در آغوشت مزمزه و
در زمزمه نجواهای شبانه ات
قلبم تپشش را تاب نیاورد.
تو باشی
و دیگر هیچکس
حتی من
پ.ن:فقط برای تو
پ.ن:این شعر در جایی دیگر هم ثبت شده است.لطفن تصور ربایش نفرمایید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ ساعت 2:25 توسط کی- ها- ن- سین
|