عمه منور
عمه منور!!
لابد می گید شما که گفتی عمه نداری؟!! آها مچتو گرفتیم! بعله درسته قبلن هم یه پستی نوشته بودم من و عمه های نداشته ام! یادتان مانده؟
خوبه این یکی پست مال خیلی وقت پیش نیست و اغلب دوستان مطمینم کمی از آن را بخاطر دارند!!
خوب از کجاش شروع کنم!راستش ...
آها مثل قدیما شروع کنم! روزی بود روز گاری بود...
نه بابا این خیلی دمده شده دیگه!!
پس چی؟ الان شرووع می کنم! یکی بود یکی نبود غیر از ....آههههههه این که دیگه خیلی از مد افتاده است!پس ولش کن
به همان شیوه معود خودمان شروع می کنیم .همینطوری یلخی!
جونم واسه تون بگه....
در کل طایفه ما(البته اگر چیزی به اسم طایفه باقی مانده باشه) از هر دو جنس چه نسوان و چه رجال
منظور چه بانوان و چه آقایان ما از هر کدام دو تیپ خاص بیشتر نداریم!
می فرمایی یعنی چه؟
آ توضیح می دم حضورتون.بعله عرض کردم به شکل کلی و تیپیک رفتاری و البته تا حدودی هم شکل و قیافه دو نوع از هر جنس داریم
حالا ماندم این تیپها را توضیح بدم یا برم سر اصل ماجرا!!؟
شما بگید ! شما که نگفتید پس خودم یه جوری راستش و ریستش می کنم!
اول از تیپ کمیاب شروع می کنم .نوع کمیاب از بانوان که نمونه بارزش دختر عمو فریباست.
با آن چشمهای آهو وش و زیبا که با هر چرخش چشم قادر است هر قلبی را در سینه به تپشهای بیشمار وادارد به گونه ای که مقاومت در مقابل آن نگاه غیر ممکن است با آن رفتار متین و با وقار و صبر وصلابت و زیبایی با اصالت. البته این نوع ظاهر زیبا و رفتار فاخر و متین را به تعداد کم می توان یافت.
و نوع دوم!خوب نوع دوم را هم شرح می دم!بعد از سالها می دیدمش .عمه منور را می گم.آن زمان شاید بیش از هفتاد و پنج سال شاید هم بیشتر و به نوعی بزرگ خاندان!در یک مهمانی از آن نمونه که پدر گاه برای دیدار فامیل تدارک می دید و شاید در همین معدود مهمانی ها ی بی مناسبت و با مناسبت بود که می شد این فامیلها را دید.
عمه که می گم به معنای عمه در فرهنگ ماست! یعنی پدر بزرگ پدر من پسر عموی پدر عمه منور بوده است! حالا متوجه شدید! نشدید؟اگر نشدید از بهار جان می تونید بپرسید ظاهرن انها هم به همینگونه اند! یا اصلن می تونید از فریبا بپرسید.
عمه منور به نوعی بزرگ خاندان هم هست ! نه! بود! در آستانه شاید لاان صد سالگی باشد.اما همچنان قبراق بود تا آخرین لحظه .البته این صحبتهای من مال خیلی وقت پیش است!
رفتم جلو.دستش را بوسیدم.کنارش نشستم و گفتم عمه جان شما چه زیبا و طناز هستید.حیف که کمی دیر بدنیا آمدم .کرشمه ای آمد و غمزه ای و گفت ای زبان باز !حالا عمه را چگونه توصیف کنیم؟در یک جمله کوتاه بگم که یک لحظه تخیلتان را فعال کنید و "...................
بعله این نوع تیپ دوم هستند که علاوه بر همان چیزی که گفتم و نیازی به دوباره گویی نیست از نظر رفتاری هم بسیار متبختر و مغرور هستدند و تقریبن هیچ کس را لایق خود نمی دانند!
آره جونم واسه تون بگه ما کنار عمه منور نشسته بودیم و همینطوری داشتیم براش دلبری می کردیم و مجیزشو می گفتیم که نکنه متلک بارونم کنه و توی جمع حالمو جا بیاره و الحق حقه ام هم حسابی گرفته بود!گفت امیر کیهان تو با این زبان بازی و شیرین زبانی بیشتر به مرحوم مهران میر زا رفتی تا به عبدلحسین میرزا! و خوب راست هم می گفت مردان طایفه ما هم اغلب صوفی مسلک و نماز شب خوان و روزه بگیر ... و نمونه دیگرش هم از آنور پشت بام می افتدند که نمونه کلاسیک اش عمو مهران بود که در هر شهری از هر کشور حد اقل یک همسر داشت! و البته بسیار هم برازنده و خوش تیپ بود و البته عمده مردان طایفه بجز من همه خوش تیپ هستند! همسر عمه منور که بسیار متین و موقر و اهل خانواده و مبادی آداب و تحصیل کرده و استاد دانشگاه و کارمند عالیرتبه و... همانند پدر صوفی مسلک و متشرع و... اسم ایشان را اینجا نمیارم چون ممکنه خیلی ها ایشان را بشناسند و البته سالهاست که مرحوم شده. و راستش خوشم هم نمیاد با اسم مستعار از او یاد کنم!
بله داشتم می گفتم من همینطوری از عمه منور دلبری می کردم و دل می دادیم و قلوه می ستاندیم که یهو گفت امیر؟عرض کردم بله عمه جان قربان خاک پای جواهر آسایت!
گفت تو در دانشگاه چی خوانده بودی؟و بدون اینکه منتظر جواب من بماند گفت آها فهمیدم نقاشی و هنر خواندی!
عرض کردم نخیر عمه جان من هنر نخواند من ...من ..
نزاشت حرف دیگری بزنم و گفت یه طرحی را روی کاغذ برام رسم کن تا تبدیلش کنم به یک حجم!
نگفته بودم؟خوب راستش عمه یکی از هنر مندان درجه یک دنیاست(بود) و در واقع صاحب سبک خاص خود و در بین هنرمندان و صاحبان گالری شناخته شده!
در مانده بودم که چی بکشم!! آخه آن هم فی البداهه و بدون پیش زمینه ...عجب گرفتاری شده بودم من!
ناگهان یادم افتاد یکی دو تا از کار هاش را دیده بودم راستش از نظر من که چندان جالب نبودند بلکه بسیار هم معمولی بودند اما خوب در دنیای غرب آن را یک سبک خاص می دانستند و بسیار هم پر طرفدار.
الغرض رفتم گوشه ای و روی یک ورق (آ3) یک طرح بسیار ساده کشیدم چیزی شبیه به ستاره داوود البته با سه خط و حذف یکی از اضلاع!وقتی بهش نشان دادم گل از گلش شکفت و به دقت تا زد و در کیفش گذاشت!
چند وقت پیش دیدم که همان طرح را تبدیل به یک سازه حجمی کرده بود که به نوعی یکی از شاهکارهایش محسوب می شود! وعمه الان در آستانه صد سالگی همچنان گالری اش را دارد و آن طرح الابختکی که براش قلم زدم یکی از گرانترین مجسمه هایی ست که هر کلکسیون داری آرزویش را دارد.راستش عمه منور الان یکی از هنرمندان مشهور و برجسته جهان است!باور نمی کنید!؟
خوب البته من اسم کاملش را نمی نویسم چونکه مطمین باشید اگر این کارو بکنم بعدن چندین پس گردنی حسابی خواهم خورد! و صد البته امیدوارم که گذر بعضی از فامیل هم از این ورا نیفتد!و الا من از چنگ عمه منور جان سالم بدر نخواهم برد حتا در آن دنیا!!!!
پ.ن:فکر کنم ناچار بشم این پست را حذف کنم! ظاهرن بعضی از خوانندگان عمه مرحومم را شناخته اند.
ن.ن2:ناچار اسم مستعار عمه را نوشتم .....ببخشید
پ.ن3:عجب اشتباهی کردم این پست را نوشتم ! هرچه از سر و تهش می زنم باز هم فاییده نداره!!می خواستم کلهم اجمعین پاکش کنم و خلاص! اما راستش دلم نیامد.