با اجازه صبا

كاش ميشد پرنده بوديم توي دست آسمون تا براي هم مي ساختيم از پرامون آشيون من براي تو مي ساختم سقفي از بال وپرم تو ميزاشتي عاشقونه پرتو زير سرم واي اگه پرنده بوديم تو رو با خودم ميبردم وقتي با تو مي پريدم آسمون كم مي آوردم نمي زاشتم شوق فرياد تو دلامون بره از ياد تو رو با خودم مي بردم جايي كه نباشه صياد تو فقت بايد بموني اي پناه آخر من تا كه پرپر نشه بي تو همه بالو پر من واي اگه فقط يه خوابه منو تو پرنده نيستيم وقتي همديگرو داريم نگو پرنده نيستيم ما مي تونيم از محبت با هم آسمون بسازيم صبا جان تسليت منو بپذير

دعا

كشتي در طوفان شكست و غرق شد.
فقط دو مرد توانستند به سوي جزيره كوچك بي
آب و علفي شنا كنند و نجات
یابند.
دو نجات يافته ديدند هيچ نميتوانند بكنند،با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهيم.
دست به دعا شدند.
براي اين كه ببينند دعاي كدام بهتر مستجاب مي شود به گوشه اي از جزيره رفتند.
نخست از خدا غذا خواستند.
فردا، مرد اول، درختي يافت و ميوه اي برآن، آن را خورد.
سرزمين مرد دوم چيزي براي خوردن نداشت.
هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتي ديگري غرق شد، زني نجات يافت و به مرد رسيد.
در سمت ديگر، مرد دوم هيچكس  را نداشت.
مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بيشتري
خواست، فردا، به صورتي معجزه وار، تمام چيزهايي كه خواسته بود به او
رسيد.
مرد دوم هنوز هيچ نداشت.
دست آخر مرد اول از خدا كشتي خواست تا او و همسرش را با خود ببرد.
فردا كشتي اي آمد و در سمت او لنگرانداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزيره برود.
پيش خود گفت، مرد ديگر حتما شايستگي نعمت هاي الهي را ندارد، چرا كه در خواستهاي او پاسخ داده نشد پس همين جا بماند بهتر است.
زمان حركت كشتي، ندايي از آسمان پرسيد: چرا همسفر خود را در جزيره رها ميكني؟
پاسخ داد: اين نعمت هايي كه به دست آورده ام همه
مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام.
درخواستهاي او كه پذيرفته نشد، پس لياقت اين چيزها را دارد.
ندا، مرد را سرزنش كرد: اشتباه مي كني. زماني كه تنها خواسته او را اجابت كردم، اين نعمت ها به تو رسيد.
مرد با حيرت پرسيد:
از تو چه خواست كه بايد مديون او باشم؟.
از من خواست كه تمام خواسته هاي تو را اجابت كنم.
بايد بدانيم كه نعمت هامان حاصل درخواست هاي خود مانيست،
نتيجه دعاي ديگران براي ماست.

شاد و سلامت باشيد.

آشتی....

آشتي عجب لذتي داره بعد از مدتها خودمو راضي كردم كه زنگ بزنم. راستش دلم براش يه زره شده بود. زنگ كه زدم و صداي شيرينش رو شنيدم مثل اينكه تمام شاديهاي دنيا يكباره به قلبم هجوم آوردن.انگار نه انكار كه كدورتي بين ما بوده.اصلا مثل اينكه ائ هم منتظر زنگ زدن من بود. شما هم امتحان كنيد. تجربه بسيار لذت بخشيست.اگه خداي نا كرده با كسي كه دوستش داريد بينتون كدورتي هست همين الان به او زنگ بزنيد.مطمين باشيد پشيمان نخواهيد شد.فقط كمي از غرور خود بكاهيد.ارزششو داره

دلتنگی...

مدتيه كه دلم خيلي تنگه.براي كي؟براي چي؟يا براي كجا؟.... نميدونم واقعا نميدونم...فقط دلم ميخاد كه برم..به كجا؟اينو هم نميدونم...

من.....

miti : ino bedoon ke tooye donya yek ghalb hast ke faghat be khatere to mitape va on ghalb e khodete miti : man ino baraie khodam va ghalbe khodam neveshtam

دروغ....

اكر كسي.كه.دوستش داري به شما بكه دروغكو جه حالي به شما دست ميده؟

اعتماد

وفتي كه اعتماد از بين بره عشق بي مفهوم خواهد شد...

اعتماد

وفتي كه اعتماد از بين بره عشق بي مفهوم خواهد شد...

مگه یه نفر در زندگی چند بار میتونه همه چیز خود را  از دست بده

مگه یه نفر در زندگی چند بار میتونه همه چیز خود را از دست بده? من تا حالا 3بار همه چي را از دست دادم.آخرينش همين چند لحظه پيش بود. يه بار زماني بود كه مادرم رو از دست دادم بار ديگه زماني بود كه عموم را از دست دادم كه هم دوستم بود هم برادرم و هم راهنما و معلمم و اين بار امروز همه چيزم را از دست دادم...دوستم .رهنمام معلمم و عشقم و در يه كلام همه اميدم را و همه آن چيزي را كه سالها به دنبالش بودم.همه آن چيزي كه به خاطر او زنده بودم به خاطر اون....آه چه قدر خودم مقصر بودم؟نميدانم...ولي واقيت اين است كه از دست دادم خدا نگهدار عشق بي فرجام من .هيچ وقت فراموشت نمي كنم