اعتراف

 اعترافات یک وبلاک نویس   ناشي
هر گاه هديه اي به كسي بدهيد معمولان سنت بر اين است كه پس داده نمي شود و نيز پس گرفتن آن عملي خلاف عرف است.
و انسانهاي مبادي آداب معولا حتي اگر  از هديه دهنده دلخور باشند  به حكم اد ب از باز پس دهي هديه خود داري مي نمايند.
من نيز قلبم را با تمام وجود و عشق  و  و علاقه ام تقديم به انساني بسيار ولال و ارزشمند كرده ام.اين انسان شرافتمند باهوش و حساس و مهربان كسي نيست  بجز دريا.من مطمين هستم با شناختي كه دريا از من دارد مي داند كه تا سالهاي سال اين عشق و علاقه در من كم رنگ نخواهد شد و به آساني هيچ كس نمي تواند جايگزين ايشان در قلب من باشد.هر چه از ايشان بگويم كم گفته ام از خوبي و مهرباني و توانمندي در امور.علاوه بر عشق و محبتي كه در يك بزنگاي خاص نثار من كرد هميشه رفيقي شفيق و مشاوري دلسوز نيز بوده وهست برايم .اين را گفتم كه ديگران بدانند  زيرا ميدانم كه دريا خود بخوبي این موضوعات را مي داند.مي داند كه من به آساني به هر كس دل نمي بندم و اگر دل ببندم دل كندن ديگر به اين زوديها ميسر نيست.بنابر اين تا سالهاي سال عشق دريا در دل و جان من وجود دارد و خواهد داشت.
دريا جان برايت  بهترين آرزوها را دارم و مي دانم كه زندگي خوبي خواهي داشت و سراسر پر از شادي.كيهان را هم در گوشه ذهنت اگر امكان داشت نگهدار هر چند كه انتظاري است بس بزرگ.
===========================================================
اما در جواب دوست نكته سنج و نكته بين و اديبي كه واقعا نميدانم چرا اينقدر از دست من ناراحت است و ميفرمايد كه مرا مي شناسد و ماهيت من را ميداند و من خود را در پشت يك نقاب پنهان كرده ام.!دوست عزيز خيلي از دوستاني كه در اين وبلاگ كامنت مي گذارند تا 7 پشت مرا ميشناسند تمام خانواده مرا مي شناسند و اصلا
همين دوستان دلسوز به من اعتراض كردند كه چرا اسم و عنوان واقعي خود را مي نويسي كه متاسفانه من به حرف و نصيحت مشفقانه آ نان گوش ندادم باري من خود همين الان ماهيت خود را به همه مي گويم:
پس بشنويد و بخوانيد:
اي كساني كه اين وبلاگ را مي خوانيد مواظب روح خبیث ماهيت پليد نويسنده اين وبلاگ باشيد  پس اگر مواظب نبودید    ديگر تقصير خودتونه من گفته بودم.
خوب دوست عزيز؟اينطور خوب است؟
شما راضي شدي؟
حال اگر كسي باز هم گول خورد ديگر تقصير خودش است گناه از من نيست زيرا من خود اعتراف كرده ام!
ديگر نمي دانم آيا واضح تر از  اين مي شود كه كسي اعتراف كند؟.
--------------------------------------------------------------------
از خواهر عزيزم معذرد مي خواهم.شادي جان دلم مي خواست اين  پست را جور ديگري بنويسم.اما ناچار اينگونه شد.حتما يك پست اختصاصي براي تو خواهر كوچولوي خودم جداگانه خواهم نويشت.
دوستاني كه مرا ميشناسند لطفا عفو بفرمايند كه اينگونه نوشته ام .زیرا خود نیز نمی دانم که موضوع چیست  و چرا من اینقدر مورد عتاب و بی مهری برخی دوستان وبلاگ نویس قرار می گیرم.

بد قولی

پری رو تاب مستوری ندارد

در ار بندی سر از روزن بر آرد

این تک بیت بسیاری از توریهای جامعه شناسی را تبیین می کند .من هیچ توضیح اضافی نمیدهم و هر کسی می تواند از ذن خودش یار شود و بر مبنای  دانسته ها و بداشتهایش آن را بکار ببرد.

اما بد قولی من را ببخشید که قرار بود ادامه پست قبلی را بنویسم.انشالا در روزهای بعد.باز هم عذر بد قولی مرا ببخشید.

نا كجا آبادي به اسم زمين

ایآ تا
 حالا  به سفر دريايي رفته ايد؟نه از آنگونه سفرها با يك قايق شيك و حد اكتر تا چند مايلي ساحل  آن هم براي ديدن عروب خورشيد.
بلكه يك سفر طولاني در اقيانوس.البته اگر با يك كشتي اقيانوس پيما به سفر  رفته  باشيد باز هم نخواهيد توانست تمام سختي ها و مشكلات را درك كنيد.زماني كه بر روي عرشته  شناور در اقيانوس بيكران ايستاده باشد و هيچ چيز به جز آسمان و دريا را نبينيد   .زماني كه امواج پر 
تلاطم كشتي را چون پر كاهي به هر طرف پرتاب مي كند.در چنين مواقعي كاپتن مي گويد كه به هيچ وجه از كابين خود بيرون  نيايند و حتي المقدور  در يك نقطه ثابت بمانند.و درست در همين لحظات است كه كاپتن كشتي با همه وقار و متانت و خونسردي همه چيز را زير نظر دارد و همه اضطرابهاييي كه دارد را از همه پنهان مي كند و اگر نبود اعتمادي كه به شناور و همچنين به تخصص خود دارد او نيز نمي توانست چنين خونسرد بنماياند.
آيا تا كنون در  يك مكان باطلاقي راه پيمايي كرده ايد؟مكاني كه احساس مي كني هر لحظه تو را در خود فرومي بلعد؟درجايي كه هيچ تكيه گاه  ثابتي .جود ندارد.همه جا نرم و ليز و لغزنده .و در اينگونه موارد چقدر احساس نياز مي كني به جايي كه بتواني براي چند لحظه بر روي آن ثابت بماني و در لاي و باطلاق فرو نروي.
آيا هيجان پرواز را تجربه  كرده اي؟
البته نه با يك هوا پيماي بويينگ!
زيرا حجم سازه هر چقدر بزرگتر باشد ارتباط شما را با محيط پيرامون بيشتر قطع مي كند و امكانات ايمني و راحتي بيشتري نيز دارد.
هيجان پرواز را زماني شما  به خوبي احساس مي كنيد  كه با يك هواپيماي كوچك يك موتوره پروا ز كنيد و از آن بيشتر هيجان زده خواهيد شد وقتي كه با يك گلايدر پرواز كنيد.
گريزي بزنم و بعد بر مي گرديم سر اصل مطلب.به نظر من همه چيز از قانون تكامل تبعيت مي كنند به جز انسان كه اين قاعده را نقض كرده است.به هر موجود زنده اي چه گياه و چه حيوان اگر دقت كنيم مشاهده مي كنيم كه به بهترين نحو ممكن توانسته اند خود را با محيط پيرامون تطبيق دهند.
به جز انسان كه به نظر من حاصل يك موتيشن(جهش) و يك تكامل ناقص است.اگر نبود قدرت تفكر و تخيل  مطمين باشيد كه موجودي به اسم انسان اكنون بر روي كره خاك وجود نداشت.
موجودي كه در مقابل بيماريها هيچگونه مقاومتي ندارد.گرما و سرما به راحتي انسان را از پا در مي آورند.هر عذاي را نمي تواند به راحتي تناول كند.كمي فشار عصبي به راحتي همه زندگي او را مختل مي كند.بدون تفكر محيط زندگي خود را به راحتي آلوده و نابود مي كند.در همه چيز اصراف مي كند حتي در احساسات و عواطف.هر گاه به كسي دل ببندد به راحتي نمي تواند آن را فراموش كند.همه اينها را اگر در نظر بگيريم متوجه مي شويم كه اين انسان چقدر آسيب پذير است.اين اسيب پذيري ما را به تخيل و ا ميدارد.چنانچه نتوانيم به علت منطقي حوادث پي ببريم  براي آنها افسانه ميسازيم و آنها را به دنيايي ماوارا ارتباط ميدهيم.البته من به هيچ وجه منكر دنياي ماورا طبيعه نيستم.
اما ... بر گرديم سر اصل موضوع:

موضوع اصلي بماند براي بعد.زيرا كلي تايپ كردم و ناپديد شد. من هم خسته ام تايپ دوباره و متاسفانه در هيج جاي ديگر هم ياد داشت نكردم.پس بماند براي زماني كه  ذهن دوباره ياري كند.مرا ببخشيد

 

عصیان ذهن

تا وقتي كه شروع به نوشتن نكردي فكر ميكني كه چيزي براي گفتن نداري.اما همينكه شروع كردي موضوعات مختلف چنان هجو.م مي اورند و از همديگر سبقت مي گيرند كه نمي داني اولويت را به كداميك بدهي.
من در طي  اين يك سال و  اندي كه شروع به نوشتن وبلاگ كردم با دنياي جديدي روبرو شدم .دنيايي كه همانند دنياي واقعي است با تمام خصلتهاي آن.متولد شدن.رشد و نمو كردن مسافرت رفتن و عاشق شدن قهر و آشتي و.... در زماني هم از اين دنياي مجازي رفتن.
اوايل چنين تصوري از اين دنياي مجازي نداشتم.و بيشتر به نظرم دفترچه خاطراتي و يا خيلي دست بالا كه بگيريم محلي براي عرض اندام و آزمودن خويش در نوشتن.
اما  متوجه شدم كه سخت در اشتباه بوده ام و اين فقط جز بسيار كوچكي از اين دنياي مجازي است .هر چند به نظر من اين نيز دنيايي است واقعي اما در نوع خود.
با دوستان زيادي آشنا شدم.در غمهاي و شادي هاي هم شريك بوديم.با نگراني آنها نگران ميشم و با غم آنها غمگين از شادي ها و موفقيتهايشان خوشحال مي شم و اگر چند روز مباشند نگران حالشان ومي دانم كه آنان
 نيز  چنيند.
طي اين مدت دوستاني رفتند كه آخرين آنان ناز گل بود كه خود اسم شلغم فروش خندان را بر خويش نهاده و چه سور رياليستي و من ايشان را فروشنده شلغم .
گنجشكك اشي مشي  كه هر بار من نگران بودم با هر  پست مشكلي برايش پيش بياييد و هميشه پند و اندرز و يك روز عصباني شدم كه تو سر سالم به گور نمي بري .... اما حالا خيالم راحتر است .
نازي عزيزم كه من تقريبا هر روز مي خواندم آنچه نوشته بود اما....
و دوستاني ديگر
و دريايي كه در همان روز اول ناپديد شد و مرا شاد پشيمان.چه اصطلاحات زيبايي دارد زبان پارسي.شاد پشيمان.به هيچ زبان ديگري نمي شود ترجمه اش كرد.اگر هم بشود آن روحي كه در آن مستتر است قابل انتقال به مخاطب نيست.
بگذريم.
من بواسطه تخصصم ناچارم كه تخيلم را تقويت كنم.آنچه كه انجام ميدهم بارها و بارها در ذهنم ترسيم مي كنم با تمام جزييات.اين عادت در زندگي روز مره ام نيز رسوخ كرده است.
پرو.ژه اي كه بار ها و بارها در جاهاي مختلف انجام داده ام
درست مثل اينكه بار اول است و من يك دانشجو كه بايد به اساتيد سخنگير جواب پس بدهم.با همه آن اضظرابها كه همه دوستان تجربه كرده اند .با وجودي كه ميدانم تاييد كننده نهايي خودم هستم اما باز  هم دلم آرام نمي گيرد.
در شروع ممكن است تا يك ماه دست به هيچ كاري نزنم.خيلي كم حرف ميشوم در ايگونه اوقات و كمي بداخلاق.چه ميشود كرد آنوقت ممكن است شبها تا صبخ بيدار بمانم و روزها تا عروب بخوابم.اما وقتي كه جرات پيدا كردم و كار را شروع كردم ديگر هيچ نگراني ندارم.براي همه سوالها جواب دارم و متاسفانه آنقدر به خودم معرور مي شوم كه حتي  نكته هايي كه ديگران تذكر مي دهند و درست هم هست به سختي مي پذيرم يا اصلا نمي پذيرم.و خود نيز واقفم به ان عادت بد خويش والبته الان تا خدودي بهتر شده ام شايد به واسطه بالا رفتن سن باشد و آن غرور جواني كم كم در حال فروكش كردن است.(البته اميدوارم)
دوستي داشتم مجسمه ساز هر وقت كه مي خواست از يك قطعه سنگ مجسمه اي بسازد مدتها روبروي آن مي نشت و با آن قطعه نگاه مي كرد.آن زمان من حدود 20 سالم بود.
من به اين حركت و عادت ايشان مي خنديدم و جقدر سر بسرش مي گذاشتم .بطوري كه گاهي كمي هم رنجيده  خاطر ميشد.
بعد ها فهميدم كه چه درس بزرگي از ايشان من گرفته ام بدون اينكه خود بدانم.
غرض از اين همه مقدمه چيني براي اين بود كه طي زندگي من سوالهاي زيادي برايم پيش آمده.بارها و بارها در ذهن زندگي را سيميليت فكر مي كنم همانند سازي كرده ام.با تمام جزييات.در يك پروژه سيغي بر آن است كه هيچ عاملي خارج از اراده طراح نباشد كه بتواند بر روي آن اثر بگذارد.اما هميشه چنين نيست بايد همه چي را محاسبه كرد و تاثير هريك را سنجيد و اندازه گرفت و راهي براي خنثي كردن آن يافت.
اما در زندگي واقعي بسياري از عوامل هستند كه خارج از اراده ما مي باشند  و ناديده گرفتن و خنثي كردن آنها بسيارمشكل است چه برسد به اينكه ما طراح خوبي نباشيم و حتي نتوانيم اين عوامل را شناسايي كنيم.و متاسفانه اغلب نيز اين عوامل به عنوان يك پارامتر موثر شناسايي نمي شوند و در طي زمان تاثير ويرانگر خود را نمايان ميكنند(اگر ميبينيد كه يك سازه ناپايدار است و عمر كوتاهي دارد بخاطر اين است كه اين پارامترها خوب شناسايي نشده اند و يا تاثير آنها دقيف بر آورد نشده است.

هميشه اينها برام سوال بوده اند.انسان چرا بوجود امده است؟
آيا در خلقت  انسان هدفي در كار بوده است و اگر بوده است آن هدف چيست؟
آيا نيرويي ماورايي در خلقت جهان دست داشته است يا اينكه آنچه كه هست عامل انتي تزهاي مختلف و تاثير و تاثر مواد در همديگر و.... سوالهاي زيادي از اين دست.
با اين وجود من زندگي كرده انچه كه مهم است اين است و از زندگيم بهره برده ام و به اين جهان نيز بهره رسانده ام.اما باز هم هنوز مطمين نشده ام براي ساختن و بر افراشتن پروژه جديد.هنوز همه جوانب را نديده ام و تاثير متقابل همه اجزا و عوامل را نتوانسته ام بر آورد كنم.شجاعت و غرور جواني نيز ديگر كم رنگ شده است.بنا بر اين يا هو مددي
راستي ؟با خودم عهد كرده ام كه در هر پست هر ظور كه شده يادي از دريا بكنم.دوست و همراهم كه در چنين مواقعي سينرژي بود براي من  و وجودش انگيزه اي  و تواني مضاعف بود براي من در چنين مواقعي.و تذكر يك نكته  كوچك از طرف ايشان مسيرهاي روشني  بر من مي گشود.

 

اندرز

«اما به گمان من، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری.

(نكته اي از نامه چارلي چاپلين به دخترش(

یک خاطره از دوستی بسیار عزیز


اگر دوستان پستهاي قبلي را خوانده باشند حتما با نام رايانا آشنا هستند.من درسهاي زيادي از رايانا گرفتم ولي افسوس آن زمان  اگر به سن حالا بودم بسيار بيشتر از وجود ايشان بهره مي بردم .ولي افسوس با سبكسري وقت گرانبهاي با رايانا بودن را از دست دادم.خلاصه بگويم براي دوستاني كه حوصله ندارند به آرشيو مراجعه كنند.رايانا دوست من بود .يك مرتاض هندي و نمي دانم كه سرنوشت چگونه ما را در مسير هم قرار داد.افسوس كه زود از دنيا رفت و من هم اهميت وجود ايشان را بسيار دير درك كردم.
رايانا مي گفت:كيهان اگر مي خواهي انسانها را بشناسي به عمق چشمانشان نگاه كن.چشمها هيچوقت دروغ نمي گويند.اگر خواستي كسي را بشناسي به اعماق چشمانش نگاه كن.
ببين چه ميبيني؟
اگر خودت را ديدي واضح و روشن بدان كه دوستت دارد يا اينكه به شما علاقمند است.اگر تصوير خودت را كدر ديدي بدان چندان از شما دل خوشي ندارد اگر در اعماق......و همينطور ادامه ميداد.
گفتم رايانا من وقتي كه در اعماق چشمانت نگاه مي كنم هيچي نميبينم چرا؟آيا من را نمي بيني؟ميگفت و يك آه مي كشيد.كيهان تو آنقدر زلالي كه تصويرت در چشم هر كسي ديده نمي شود و من فقط مي خنديدم آن هم با صداي بلند و سر به سر رايانا مي گذاشتم.و باز رايانا مي گفت كيهان من تو را به اندازه چشم راستم دوست دارم.و من مي خنديدم كه چرا چشم راست.؟مي گفت زيرا من در تمام عمرم فقط زيبايي ها را با چشم راست نگاه كردم و قبل از اينكه چيز زشت و ناپسندي ببينم چشم راستم را بسته ام بنا بر اين چشم راستم هنوز پاك پاك  مانده است.من اين حرفها را چندان جدي نمي گرفتم.اما چيزهايي از رايانا ديدم  كه ....بگذريم.قبلا براي تو از رايانا گفته بودم؟اينطور نيست؟رايانا ميگفت:كيهان من نمي دانم تا چه زماني تو اين حالت خود را مي تواني حفظ كني اما يادت باشه سعي كن اين زمان را طولاني كني.من هم تا كنون سعي كردم كه وصيت رايانا را عمل كنم.هر چند كه گاهي برايم دردسر هم شده است.اما من سعي مي كنم كه چيزهاي بد را نشنوم و از آن مهمتر اصلا نفهمم و درك نكنم.هر حرفي كه بشنوم  نمي دانم شايد اين ديگر يك عادت شده است براي من كه فقط  به جنبه هاي خوب و مثبت آن مي انديشم.دريا هم به من ايراد مي گرفت و مي گفت كيهان چرا اينقدر در مقابل بعضي مسايل بي تفاوتي و من...چيزي براي گفتن نداشتم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي كه به عمق چشمهايت نگاه كردم(عكسهاي امروز)خودم را در آنها نديدم .كس ديگري بود.يك غريبه.زيرا اين عكسها براي من نبودند.وقتي كه اين عكسها كرفته شده اند هدف كس ديگري  بوده است.بنا بر اين من در چشمانت يك غريبه ام و آنچه كه ديدم يك غريبه بود.چشمها دروغ نمي گويند.
ديگر اينكه خداوند هم راهي را براي بخشش گنه كاران باز گذاشته است حتي اگر گناهان بسيار بزرگ مرتكب شده باشند.من نيز از اين قايده مثتثني نيستم.اگر راهي هست من نيز از گناهان طلب مغفرت مي كنم.باشد كه خداوند ببخشايد و شما نيز.من هم به سهم خود در همان لحظه بخشيدم زيرا خداوند در وجود من كينه ننهاده  است و از اين لحاظ شكر گذارم.آمين
دييگر اينكه باز هم هرچه به گذشته نگاه مي كنم نمي بينم كه چه كرده ام و چه گناهي  كه اينقدر بزرگ است كه قابل بخشش نيست كاش خودم مي دانستم.اما من هيچ احساس گناه نمي كنم پس گناهي نكرده ام اگر اينطور نبود مطمين باش كه عذاب وجدان راحتم نمي گذاشت.
شاد باش و شاد زندگي كن.اما هيچ وقت بر خلاف دلت حرفي نزن زيرا چشمها به راحتي گواه بر خلاف آن مي دهند .

نه!هرچه بیشتر نگاه می کنم بیشتر مطمین می شم.این عکسها از آن دریای من نیست.من در این عکسها یک غریبه می بینم.اصلا برایم باور کردنی نیست.غریبه غریبه.چه بایث شده تا آن معصومیت دیده نشود نمی دانم.اما....حتی اولین بار که عکست را دیدم باز هم غریبه نبودی اما حالا...چرا اینقدر ...

دلم شکست کاش همان دریا باقی می ماندی با همه ....همانطور قلبی به زلالی آب و وسعت  دریا..

 

 

عذر خواهی

این روزها متاسفانه با تعداد زیادی کامنت بی نام و نشان در وبلاگ زندگی مواجه بودید.این کامنتها  باعث سو تفاهم زیادی بین دوستان من شد.من از این بابت از تمام کسانی که به نحوی حرفی در اینجا زده شده و به آنها برخورده است رسما و کتبا عذر خواهی می کنم.از این به بعد هر کامنت بی نام و نشان که آدرس میل یا وبلاگ نداشته باشه سریعا حذف می کنم.

این از این.

ضمنا دوستان می خوام از شما هم نظر خواهی کنم.

به نظر شما آیا من باید وبلاگ زندگی را مسدود کنم یا خیر؟

با وجودی که به این وبلاگ علاقه زیادی دارم چنانچه دوستان نظر بدهند که باید این وبلاگ مسدود بشه .یک لحظه هم در مسدود کردن آن درنگ نخواهم کرد.

دوستان عزیزم همه تان را دوست دارم برای همه شما احترام فوق العاده دارم.

دریای عزیز تو اولین و آخرین عشق من هستی و خواهی بود.ضمنا برای همیشه بدرود.دوستت دارم با تمام وجود و خدا حافظ برای همیشه.

دیگر اینکه امروز اینجا ترمومتر ۵۳ درجه سانتیگراد را در هوای آزاد نشان می داد.برای حدود ۱ ساعت به سایت کاری رفته بودم بدون کلا ه و کرم ضد آفتاب.پوستم الان داره کز کز می کنه.فکر می کنم این هذیانهایی که می گم در اثر آفتاب زدگی باشه..........

 

این هم یک نمونه فال...همه جورش را دیدیم این را هم ببینیم

گروه خونی O :
صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.
به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.
.
گروه خونی A :
محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.
.
گروه خونی B :
براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.
.
گروه خونی AB :
رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.

شما جز کدام گروه هستید؟
.