وقتی که عرق ملی کار دست آدم می دهد

آیا شما بن لادن را می شناسی؟

این مطلب را دوستانی که از سالها پیش همراه این وبلاگ بوده اند را قبلن خوانده اند  ولی نوشتن دوباره آن چند خاصیت دارد:

اول اینکه دوستان جدید مجبور نیستند برای خواند بعضی مطالب به آرشیو مراجعه کنند

دوم اینکه یاد آوری این خاطرات برای خودم هم خالی از لطف نیست

سوم اینکه در این وانفسای کم حوصلگی در نوشتن مطلب جدید  لا اقل بهانه ای ست برای به روز کردن  وبلاگ.

 

چند وقت(سالها پیش یعنی زمانی که مرحوم بن لادن زنده و در اوج فعالیت بود) به یکی از آن مهمانی های رسمی که  از  رودربايستي ناچار مي شوم كه دعوت را بپذيرم.

باري زمان مقرر در مهماني حاظر شدم.بعد از معرفي شدن به بعضي از مهمانا  ن كه از قبل آشنايي نداشتم و احوال پرسي با آشنايان سابق طبق روال معود يكي از مدعوين چشمم را گرفت.

خانم زيبايي كه تحصيل كرده و متشخص بنظر مي رسيد.

به بهانه اي سر صحبت را با ايشان باز كردم.از همان آغاز قصد دلبري و دلربايي داشت و من هم از خدا خواسته.

ظاهرا ايشان از قبل مرا مي شناخت.يا اينكه ميزبان چيزهايي در مورد من به ايشان گفته بود.

از تحصيلاتش پرسيدم.فارغ التحصيل فوق ليسانس....از يكي از دانشگاهاي معتبر....

بسيار خوش سر و زبان بود و فصيح صحبت مي كرد.

ظاهرا همديگر را يافته بوديم و ميشد حدس زد كه مي توانيم چند   وقت را با هم بسر ببريم و از اوقاتمان به نحو دلخواه لذت ببريم.

اما لعنت بر شيطان!!

نه بيچاره شيطان .شيطان كه گناهي نداره.لعنت به سوال بي موقع و جواب بي موقع تر از آن.

از هر دري سخن به ميان آمد و در گوشه دنجي دل ميدادم وقلوه مي ستاندم.

راجع به تروريست و ترورست بازي در خاور ميانه سخن به ميان آورد. در آن هنگامه دل دادن و قلوه ستاندن من نمی دانم این موضوع چگونه شروع شد؟!!!

و افاضه قرمودند كه همه ايراني ها تروريست هستند.

آقا مارا مي بيني دچار گرفتگي برق آن هم از نوع 3 فاز شدم.

با تعجب گفتم سر كار خانم حتما مزاح مي فرمايند؟!!!

خيلي جدي گفت :خير .اصلن هم شوخي نمي كنم.

بعد از اينكه شوك اوليه را از سر گذراندم خيلي با ملايمت و متانت گفتم :من توضيحاني به شما ميدم كه حتما بعد از شنيدن آن در اين باب تجديد نظر خواهي كرد.

وشروع کردم یه دوره تاریخ ایران با ستان از از عهد هخامنشی تا زمان قجر را براش دوره کردم و تاریخ معاصر را نیز در حد توان!!

اينكه ايرانيها افراد انسان دوستي هستند و اولين منشور حقوق بشر توسط كوروش كه اولين پادشاه مستقل ايراني بود تدوين شده و اجرا گرديده و...

 سعي مي كردم كه از حالت چهره اش تغيير عقيده اش را ببينم اما هر بار تيرم به سنگ مي خورد.

از ايشان پرسيدم آخه تا حالا شنيدي كه يك ايراني بمب گذاري انتخاري كرده باشه؟

شنيدي كه يك ايراني کسی را ترور کرده باشه؟ 

شنيدي كه يك ايراني...

اما اصلا گوش اين عليا مخدره كه از بخت بد من بسيار زيبا هم بود به اين ترهات من بدهكار نبود و مرغ يك پا داشت و حرف زن هم يكي است(بر خلاف حرف مرد).

ديدم كه دم گرم من در آهن سرد ايشان اثر ندارد كه هيچ و دارم آب در هاون مي كوبم.اصلن کاش در هاون می کوبیدم در همان لحظات اولیه!!

و طبق مفهوم آيه شريفه نرود ميخ آهنين در سنگ آهي از سر تاثر و تالم كشيدم.و با وجودي كه مي دانستم مرغ از قفس خواهد پريد.اين خسران را بخاطر دفاع از مام میهن ومردم ميهمان دوست و با فرهنگ ايران بجان خريدم.

بعد از مكثي كوتاه و نگاهي كه مي دانستم آخرين نگاه مهر آميز ايشان است و بعد از آن بايد براي هميشه با اين انسان زود باورکه تمام اطلاعات ایشان در مورد ایران و مردمش را از رسانه های آنجا کسب کرده بود  وداع كنم  . این را هم بگویم که تقریبن بیشتر افراد بلای ۵۰ سال کشور های اروپایی و امریکا اصلن نمی دانند که ایران در کجای نقشه جغرافیایی جهان قرار دارد. و قتی هم که توضیح بدی اغلب آن را با عراق اشتباه می گیرند.

و تصور اغلب آنها این است که ایران سرزمینی ست بیابانی که مردمانش هنوز با شتر مسافرت می کنند و زنها را مثل برده خرید و فروش می کنند.

و متاسفانه .....بگذریم

گفتم:آيا شما بن لادن را ميشناسي؟

گفت:آري ميشناسم.همان آدم كش معروف!

گفتم:من كيهانشان هستم!!

با تعجب گفت:متوجه منظورتان نشدم ميشه دوبار كمي توضيح بدي؟

'گفتم:بن لادن عموي من است.

جيغ كوتاهي از وحشت و اظطراب كشيد كه بعضي از مهمانان متوجه شدند و چشمكي به تصور اينكه من در حال شيطنت كردن و معاشقه هستم بين خود رد و بدل كردند.

خوب ديگه تاوان دفاع از كيان مملكت و اين مردم را با از دست دادن يك همدم زيبا دادم.

حيف شد مي توانستيم چندين روز و شب خوب و به ياد ماندني را با هم بگذرانيم.

راستي يه سوال از شما دوستان دارم:بنظرتان آيا من بايد براي اين موضوع متاسف باشم يا خير؟

جواب اميد را كه پيشاپيش مي دانم اما انتظار جواب از بقيه دوستان دارم.

البته اميد هم اگر رهنمودي راهنمايي چيزي بفرمايند كه چراغ راه ما باشد براي آينده سپاسگذار خواهم بود و مطمين باشد كه نصايح ايشان را آويزه گوش خواهم كرد.

=====================

حیف شد!کاش بن لادن واقعا عمویم بود!!!

پ.ن:این پست در آبان ۱۳۸۶ نوشته شده است .

 

وهوم(سوما)

عجیبه!! واقعن عجیبه! نمی دانم چرا این روزها داره اینقدر خوش می گذره!!
لعنتی چرا این قدر خوش می گذره؟
بعد از هر خوش گذرانی  همیشه ناراحتی هایی هست.درست مث سر درد بعد از مستی و یک شب نشینی عالی سر درد صبح همه را از یادت می بره.
آه این سوما هم عجب معجونی ست.تلخ و شیرین. شادی آور و مغموم کننده.
 آره سوما پا؟اینگونه نیست!!؟؟
چقدر بر روی قالی کرمان دل ما با کفش چرخیده اند؟اما من هیچ وقت به روی خودم نیاورده ام.هنوز هم نمی اورم.هیچ وقت شکایت نکردم... اما الان ظاهرن دارم درد دل می کنم باشما یا شاید شکایت می برم به شماها؟
یک روز از من پرسیدن آیا تا حالا دلت شکسته؟
گفتم نه !دلم نشکسته اما با رفتن هر دوست سوراخی در قلبم ایجاد شده بعضی از این سوراخها بزرگترند و بعضی کوچکتر.
نمی دانم این قلب آیا هنوز هم جایی برای سوراخ شدن دارده یا نه!؟
اما می دانم که باز هم سوراخ خواهد شد.و من باز هم به روی خودم نمی آورم و لی درد را احساس می کنم و به جای چهره در هم کردن لبخند می زنم. و چهره مغموم را در پشت نقاب یک لبخند پنهان می  کنم.مثل همیشه .
دیگر چی ؟
باقی؟
هیچ.
باقی بقای عالی!
لبخند بزن.چیزی نیست.فقط یک زخم کوچولوست بر این قلب و
شاید هم جای راه رفتن بر روی فرش دل.
و همچنان باقی ست زندگی.لبخند بزن!

و گاهی لبخند می شود چیزی شبیه آه!!

================

پ.ن:سوما لغتی ست سانسکریت از ریشه هوما .هوم یا هوما لغتی ست فارسی اوستایی و به معنی نوعی نوشابه سکر آور است که در مراسم مذهبی از آن استفاده می شده است.و سوماپا امروزه در زبان هندی همین معنی را دارد.

وهوم-هوم-هوما-وهوما-سوم-سوما-سوماپا همه یک لغت هستند و به یک معنی.

و ان معجون سکر آوری بوده است که در مراسم مذهبی خاصی (زرتشتیان) مورد استفاده قرار می گرفته است.!!