نرم و آهسته بيا
نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بردارد
چينی نازک تنهايي من!
...................
به پشت روي برفها دراز كشيده بودم و بازي ابر و باد را نظاره مي كردم.
حالم خوش بود.از آن نوعي كه به ندرت پيش مياد.حسي خوب. رها از همه چي و همه كس.
دلبستگي ها در پس پرده ذهن فراموش.چيزي شبيه به پرواز در خلا .بي وزن و فارغ از زمان و مكان.
سنگيني نگاهي يا حس و جود كسي در نزديكي ام.
راحت باش امير كيهان.راحت باش.صدايي بود و نبود.شايد حسي .اما نه حس نبود صدا بود.از جنس صدا ولي شنيدنش از طريق گوش نبود.زمزمه اي بود از اعماق زمان
خيلي وقت بود كه نشنيده بودمش !نا خود آگاه لبخند زدم.
""رايانا"" تويي؟
دلتنگت بودم.خيلي وقته نديدمت .دلم هواتو كرده بود.
امير كيهان من هميشه كنارت بودم .حتا در تاريك ترين زمانها .
گفتم :اما تو هميشه در روشنترين زمانها با من حرف مي زني!
گفت:روشن ترين؟ روشن.. و صدايش پيچيد.
گفتم مثل همين الان كه همه چي سفيده !
گفت:بي رنگترين رنگها در واقع پررنگترين آنهاست.و بلند ترين صدا ها صدا هايي هستند كه شنيده نمي شوند.
گفتم دلتنگت بودم.مثل هميشه مثل هر لحظه.
خنديد! يا چيزي شبيه به خنده يا فقط لبخند بود!
هنوز كودك هستي امير.درختهاي بلوط را نگاه كن!بنظر خشك و بي برگ وبار هستند.اما اين درست زماني ست كه در اوج زندگي اند.
هروقت احساس ضعف كردي بدان لحظه اي بعد در اوج خواهي بود همانند موج...
گفتم دلتنگتم.گفت كنارتم هميشه اما تو نمي بيني گناه از خودته!
گفتم بعضي وقتها انقدر بزرگي كه ديده نمي شي.در حد و اندازه خودم ظاهر شو تا بتونم ببينمت!
باز هم لبخند زد.
امير كيهان؟
بله راياناي عزيز
گفت:بنظرت تا حالا چند بار به من گفتي راياناي عزيز؟
گفتم نمي دانم !شايد اولين باره.
گفت :آره اولين باره.بعد از اين همه سال اولين باره كه بر زبان آوردي.
گفتم ولي هميشه براي من عزيز بودي و هستي
گفت: دوست داشتن را بر زبان بيار.انهايي كه برايت عزيزند با زبانت و هم با رفتارت دوست داشتن را ياد آوريشان كن.
امير؟جانها عزيزند.تا حالا چند مورچه زير پايت له شده اند!؟
گفتم :نمي دانم شايد هزاران
گفت آنها دردي را احساس نمي كنند اما ذره ذره درد انها در وجود تو نشسته است. تو مهرباني اما گاهي مهرباني را بايد ياد آوري كرد.و مهرباني هم هزينه دارد.درد عشق .در مهر .درد غمخواري ديگران.درد برگي كه از درخت مي افتد.
بايد لمسش كني! برگي كه از درخت افتاده است را بايد نوازش كني!احساست را بر زبان بياري.حال كه از درخت افتاده است ديگر كاري نمي شود كرد .فقط نوازشش كن.اما تا وقتي كه روي شاخه است مي شود محبت بيشتري را نثارش كرد.
رايانا دلتنگت بودم! خوب شد كه آمدي!
آمدم؟من جايي نرفته بودم .كنارت بودم .همينجا در فاصله اي كمتر از آني كه تصور كني.اما در زماني متفاوت وگفته بودم كه:"مكان يكي ست و زمانها متفاوت".
آري گفته بودي .اما من هيچ وقت درك درستي نداشتم و ندارم از."مكان يكي ست و زمانها متفاوت"
ايرادي نداره.روزي خواهي فهميد.روزي درك خواهي كرد.
برف سپيد سپيد بر پهنه كوهستان و نسيمي كه تا عمق وجود را جلا مي داد.
سبك و سبك بال .اگر اين جسم نباشد چقدر راحت مي توان با ابر ها پرواز كرد.درميانشان چرخيد و چرخيد و چرخيد...
امير كيهان؟هنوز هم همان كودكي هستي كه بودي! و لبخند زد.خنديد .امير؟به اندازه چشم راستم دوستت دارم! اين را قبلن هم گفته ام .
رايانا ؟اما من نمي دانم چقدر تو را دوست دارم! هنوز "مقياسي" براي اندازه گيري دوست داشتن بدست نياوردم .
روزي مقياسي بدست خواهي اورد.كمي بايد بگذره.
راحت باش باز هم به ديدارت خواهم آمد.....
مدتها بود نديده بودمش.ديدمش .سبك شدم.خستگي تا مدتها از تن بدر شده است.برف و يخ دوستان قديمي من هستند.و روزي درميانشان خواهم آرميد.
مرسي رايانا كه آمدي...
محو شد.چون مهتاب در پشت كوه و تا مدتها انعكاس نورش در برف و سايه هايي لرزان .آمد و رفت.اما نه ! بود و هست.