احوال پرسی با دوستان

سلام دوستان عزیزم

عجیبه!اصلا فکر نمی کردم به این شیوه هم بشود که با کسی دوست شد و این دوستی آنقدر عمیق بشه که بی اطلاعی از آن دوست بایث نگرانی و دلتنگی بشه.ولی چرا که نه؟دنیای اینترنت نیز یک شیوه ارتباط است و مگر نه اینکه دوستی در اثر ارتباط مداوم و شناخت نسبی به وجود میاد.من هم دلم برای دوستانم تنگ شده..

اول از فرشته مهربانم بگم.یه فرشته واقعی که نمی دونم چطور بر روی زمین هبوط کرده و اینجا ماندگار(بخوانید گرفتار شده)با آن قلب مهربان و روحیه لطیف .

فرشته جونم نگران من نباش.من الان چند وقته که آبادان هستم.هوا خوب و عالی .همه چی روبراهه.من هم عصر هر روز با تی شرت و شلوار اس÷ورت و عینک ریبن و صندل لای انگشتی میرم و کنار رودخانه قدم میزنم یک نمونه تیپیکال آبادانی(یه لبخند و یه چشمک کوچولو)ضمنا عزیزم فرشته جونم شما در این وسط هیچ تقصیری نداری و اصلا هم نگران این موضوع نباش من به این نوع زندگی عادت دارم.حالا هم شاد و خوشحال هستم.÷پس شما هم لطفا یه لبخند کوچولو بزن از همان نوع که یه چال روی لپت ایجاد می کنه(فکر کنم سمت چپ.فدای فرشته جونم.

دیگر اینکه آزی جونم.دوست خوب و عزیز و مهربان.چقدر دلسوز ....ولی حیف که مدتیه دیگه از ایشان بی اطلاعم.آخه آدرس وبلاگش عوض شده .ضمنا یه کم هم نگران رابطه و نامزدی و.... هستم کاش اینقدر حساس نبودی آزی.

دیگر اینکه دنیای خاموس مدتیه که به کلی خاموش شده و حمیده این وبلاگ را بسته هیچ آدرس دیگری هم نداده.اینطور که نمیشه حمیده خانم بیخبر؟

شادی و محمد عزیز هم که ....شاد باشید دوستان و از لحظات با هم بودن نهایت بهره را ببرید.

از مریم خانم گل هم که مدتیه خبر ندارم.وای که چه حساس و زود رنج.آخه عزیز من این همه به خودت سخت میگیری که چه.باور کن زندگی خیلی شیرین و لذت بخشه و برات آرزو می کنم که همیشه شاد باشی و دوستان بسیار خوب و یک رنگی داشته باشی.

و اما فروشنده شلغم عزیز م با آن روحیه شاد و سر خوش همیشگی.اما این دفعه چن تا سوال پرسیده.

خوب جواب میدم.:

راستش شلغم جان من تقریبا سابقه مدیریت خدود 12 سال دارم دورهای آموزشی مختلفی را هم در کشورهای مختلف گذراندم اما متاسفانه هیچ کدام از این نسخه ها در ایران دوای این درد نیست و اصلا.....بگذریم.

در مورد لهجه یک روز سارای عزیزم گفته (البته مستقیم به من نگفته)که عمو کیهان مثل دوبلورها حرف میزنه .اما من خودم نمیدونم .فکر میکنم کسی که خوب میتونه نظر بده در این مورد دریا باشه چونکه من در عمرم با هیچکس به اندازه ایشان صحبت نکردم.البته اوایل می گفت مثل ارمنی ها حرف می زنم.حالا را دیگه نمی دونم اگر دریا در این مورد نظر بده خوشحال میشم.

افشین جونم هم که مثل همیشه گله و محبت داره.گنجشک اشی مشی هم امیدوارم که هیچ وقت توی حوض حکیم باشی نیفته حیفه(ببخشی شوخی بود)با این سن و سال کم و این درک عمیق از مسایل اجتماعی...انشالا که آینده درخشانی داره.

دوستانم ماشالا تعدادشان زیاده و اگر بیشتر بنویسم این ÷ست خیلی طولانی میشه و ممکنه از حوصله خواننده خارج باشه.

دوستان همه تان را دوست دارم و آرزوی شادی موفقیت برای همه شما دارم.

آمدم دوباره.....

وضعیت من و شرایط کارم کمی یچیده شده .باید سر و سامانی به شرایط موجود بدم.نمی دانم چرا برای هر کار جزیی حضور خودم لازمه.درحالی که وظیفه هریک از  پرسنل به خوبی مشخص است.اما کافیه که من چند روز نباشم آن وقت هیچ چیز در جای خودش نخواهد بود.ظاهرا عادت کردن به نظم و یا بهتره بگم عادت دادن این نفرات که همه هم تحصیل کرده هستند  به نظم کار بی هوده ایست.از افراد کمتر باسواد هم که اصلا انتظار ندارم با این وجود بنظرم این گروه بهتر خودشان را با شرایط تطبیق میدن.

دیگر اینکه امیر مهرداد بد جوری به من عادت کرده .در طی این مدت یک لحظه از من جدا نمیشد.هرجا که میرفتم ایشان هم آماده بود و قبل از من راه می افتاد.من هم کلی عادت کردم به ایشان .هر چند که سعی کردم عادت نکنم اما مگر میشه.اینقدر زیبا و شیرین حرف میزنه که وقتی می گه داداش با هم میریم بیرون؟اصلا برام امکان ÷ذیر نیست که جواب رد بدم.راستش خودم هم یه جورایی خوشم میاد از این وضعیت.

یک روز با هم رفتیم بیرون ایشان که ماشالا خیلی انرژی داره و اصلا خسته نمیشه از بازی و ورجه ورجه کردن.اما من حسابی از نفس افتادم.میخواستم در یک مکان عمومی قهوه ای بنوشم.وارد که شدیم یاد کلبه سنگی افتادم و آن برخوردی که با.... کردم به خاطر همراه داشتن بجه و ماجرایی که خودت میدانی.به همین دلیل از خیر قهوه گذشتم.هر چند که جای اختصاصی برای بچه ها وجود داشت اما من نمی خواستم که امیر مهرداد حتی یک احظه از من جدا باشه.عجیبه یاد کلبه سنگی و آن روز .... من واقعا نمیدان که آیا رفتار آن روزم برات قابل تایید بود یا نه؟شما که واکنشی نشان ندادی.

 

دیگر اینکه ÷پدر قدغن کرده که هیچ کس حق نداره در خانه به زبان دیگر به جز فارس حرف بزند.این هم مشکلی شده برای همه اما می دانی که حرف همان حرف است. پدر گاهی لغات و اصطلاحاتی بکار میبره که من هم معنی آنها را نمیدانم و بعضی را فقط ممکن است یکبار در طول عمرم شنیده باشم آن هم از زبان دریا .چه نعمتی بود....

یک روز خیلی به خودم جرات دادم و ایراد گرفتم.گفتم که امیر مهرداد بزرگ که بشه خود به خود فارسی را یاد خواهد گرفت |پدر نگاهی به من کرد و گفت همانطور که خودت یاد گرفتی؟همه را خون به دل می کردی تا یک جمله ناتمام و ناقص را بیان کنی.بعد هم معلوم میشد که اصلا منظورت چیز دیگری بوده.بنا بر این  با امیر مهر داد باید فقط فارسی صحبت کنید.در جوابش چیزی برای گفتن نداشتم.اگر هم می گفتم بی فایده بود.

 

حیف شد.کاش عادت نکرده بودم به این کوچولوی شیرین سخن  بازی گوش.این روزها دلم براش تنگ میشه.

مثل اینکه دارم کم کم پیر میشم.آدم تا وقتی که جوانه کمتر دل تنگ کسی میشه اما من....ا ول دریا حالا هم امیر مهرداد.مشکل شد دو تا.

نوشته های دریا

طي مطالعاتي نشان داده شد، در آمريكاعمر متوسط خانم ها حدود 8 سال بيش از آقايان است. افزايش طول عمر خانم ها، به علت افزايش مرگ وميرآقايان در اثر بالا رفتن ميزان بيماريهاي قلبي و عروقي وسرطان ريه در آنها و كاهش مرگ و مير خانم ها در اثر كم شدن مرگ هاي مربوط به حاملگي و زايمان است. در ژاپن ، طول عمر متوسط خانمها 10 سال بيشتر از آقايان است.

درحال حاضر هفت عامل عمده، علت مرگ ومير بشر است كه عبارتند از: بيماريهاي قلبي و عروقي، سرطان ريه ، آمفيزم ريه ، تصادفات اتومبيل وساير تصادفات ، سيروز كبد و خود كشي .

علت مرگ ومير بيشتر مردها از اين بيماري ها يكي كشيدن سيگار است كه باعث بيماريهاي قلبي وعروقي و سرطان ريه وآمفيزم مي شود و ديگر مصرف الكل است كه باعث بيماريهاي قلبي وعروقي، سرطان ريه ،آمفيزم و ازدياد مرگ ومير دراثر تصادفات وسيروز كبدي مي شود. اين مسئله بيشتر گريبانگيرآقايان است.

در دوره طفوليت و نوجواني دخترها سالم تر هستند و تا سن 10 سالگي خيلي كمتر مريض مي شوند. كمتر از مدرسه مرخصي مي گيرند وكمتر به دكتر مراجعه مي كنند ، ليكن پسرها زودتر و سخت تر به بيماريهاي عفوني دوره كودكي مبتلا مي شوند. فرمول ژنتيكي در جنس مؤنث XX و در جنس مذكر XY مي باشد. به نظر مي رسد كه كروموزوم X داراي عاملي براي ايجاد مصونيت در برابر بيماري ها است . همچنين استروژن و پروژسترون ( هورمون زنانگي) باعث تقويت سلول هاي دفاعي بدن و درنتيجه باعث تخريب ميكروب ها مي شوند. درحاليكه تستوسترون ( هورمون مردانگي ) چنين اثري ندارد.

 

از آنجا كه آقايان فقط يك كروموزوم X دارند، اگر آن X بيمارباشد ژن X سالم ديگري وجود ندارد كه آنرابپوشاند وجبران كند، بنابراين بيماري خود را نشان مي دهد .
خانم ها به علت داشتن دو كروموزوم از يك جنس يعني دو كروموزوم X ازنظر بيولوژيكي قوي تر هستند.نمونه بارز آن فشارهاي زندگي است كه منجر به خودكشي مي شود. قبلاً مرگ و مير آقايان در اثر خودكشي سه برابر زن ها بود، درحاليكه خانم ها چهار برابر آقايان اقدام به خودكشي نمايشي و ناموفق مي كردند. درسال هاي اخير ميزان خودكشي موفق در زن هاي تحصيل كرده به خصوص زنها ي پزشك و روانپزشك در آمريكا به نحو بي سابقه اي افزايش يافته ولي درمردها تقريباً ثابت مانده است .
تازه ترين آمار مرگ ومير در آمريكا حاكي از آن است كه مرگ و مير خانم ها به علت 7 عامل عمده درحال افزايش است. چند علت عمده آن ، تغيير شيوه زندگي يك زن، به عهده داشتن مسئوليت دو گانه اجتماعي وخانوادگي، و استرس ناشي از آن است.
اختلاف عمده زن ومرد، تفاوت در قدرت جسماني و حجم عضلاني است. اما در سال هاي اخير در بسياري از كشورهاي غربي سعي شده است كه اين اختلاف به حداقل برسد زيرا در بسياري از اين كشورها زنان نيز شغل هايي مشابه مردان دارند، در صورتيكه قبلاً شغلهاي سخت و مشكل منحصر به مردان بود.
 این هم هدیه ای  است   از دریا برای شما

ادامه

ادامه....
در اين قسمت قصد دارم در حد توان بحث فبلي را به نوعي جمع بندي  نمايم..
خلاصه مطلب  اين است:
1-زن و مرد دو جنس متضاد هستند.
توضيح اينكه بعضي مي گويند دو جنس مختلف اما من معتقدم علاو بر اختلاف دو جنس متضاد نيز هستند.موارد مشابه چه از نظر فيزيولوژي و چه از نظر سايكوالوژي آنقدر زياد است كه تقريبا به دو نوع مختلق و متضاد هم تبديل شده اند(مسايل فرهنگي و اجتماعي نيز به آن دامن زده اند)
2-همه چيز نسبي ست و هيچ چيز مطلقي وجود ندارد.

لطفا بنده را به ارتداد محكوم نفرماييد(اعتراف مي كنم كه فقط يك مطلق وجود دارد و آن هم خداست)
بنا بر اين زشت و زيبا-بد و خوب-مبادي و آداب و بي ادب و..... بسياري چيزهاي ديگر نسبي هستند و ممكن است در يك جامعه ملاك زيبا و ادب و نزاكت و خوب و بد و...چيزي باشد و در جامعه ديگر كاملا عكس آن.و اين جامعه و فرهنگ و آداب و رسوم و فرارداد هاي اجتماعي هستند كه اين نسبيتها را تعيين مي كنند.
3-حال كه دو نوع موجود زنده به اسم زن و مرد مجبور به زندگي در كنار هم هستند بنابر اين بايد قوانيني نيز متناسب با شرايط هر كدام براي هريك وضع گردد.
البته نبايد حق و حقوق هيچكدام از اين دو نوع ناديده گرفته شود.
به عنوان مثال پيشنهاد نا پخته اي را عرض مي كنم.زنان خود مجمعي تشكيل دهند از متخصصين و قوانين متناسب با شرايط و روحيات خود را تدوين كنند و به تصويب برسانند(لطقا نخنديد عرض كردم كه پيشنهادي خام است و علماي علم حقوق و جامعه شناسي و... بايد بعد از برسي هاي دقيق اين كار را بكنند.
بخاطر اينكه شايبه مرد سالاري ايجاد نشود مردان از هر گونه اظهار نظر در مورد قوانيني كه زنان وضع كرده اند خود داري نمايند مگر در مواردي كه زنان خود خواسته باشند.
ببخشيد باز هم مي خوام گريزي بزنم:
در بعضي از قبايل اصلا چيزي به اسم سكس وجود نداره و تقريبا هيچكجاي زنان براي مردان هوس انگيز نيست.در بعضي قبايل نيز هر زن مي تواند چند شوهر هم زمان داشته باشد.
در اغلب قبايل بدوي(primitive)
مردان از زنان به حد فوبيا ميترسند و يك حس ترس آميخته به احترام نسبت به زنان دارند كه گاهي به حد پرستش مي رسد.وقتي كه از مردان مي پرسي چرا از زنان مي ترسي ؟مي گويند براي اينكه عجيب هستند و از سوراخي كه در بدن دارند موجوداتي مثل ما و خودشان بيرون مي آيدو اين را يك توان مندي جادويي مي دانند كه مردان قادر به ان نيستند.
تا آنجايي كه من مطالعه كرده ام در هيچ اسطوره اي جامعه بدون زن نيز قابل تصور نيست ولي در يكي از اسطوره هاي يوناني مي خوانيم كه گروهي از زنان زيبا روي به اسم آمازونها وجود داشتند كه بعد از جفت گيري با مردان آنها را به قتل مي رساندند و چنانچه بجه اي كه به دنيا مي آمد اگر دختر بود نگه مي داشتند و اگر پسر بود آن را مي كشتند.
بنا بر اين مي بينيم كه حتي در ذهن مرد وجود جامعه عاري از زن متصور نيست اما جامعه  بدون مرد را مي شود در ضمير نا خود آگاه زنان يافت.
اميدوارم اين مباحث پراكنده فتح بابي باشد براي تضارب آرا و دوستان نظرات خود را بگويند.چنانچه تظرات دوستان اريه شود نسبت به جمع بندي آنها اقدام خواهم كرد و به اسم خودشان در اينجا ثبت خواهد شد.

ادامه مطلب...


دانشمندان وقتي كه با هم صحبت مي كنند مفاهيم را با يك فرمول به همديگر منتفل مي كنند و ديگر نيازي به شرح وبسط نمي بينند .زيرا زبان هم ديكر را به راحتي درك مي كنند.اما زبان و نوشتار كسي مانند من الكن است و ناچارم منظورم را هي شرح وبسط دهم .كه ممكن است حتي از حوصله بعضي از دوستان خارج باشد.صحبت بر سرجنس يا دو نوع يا كايند موجود زنده بود.
1- موجودي به اسم زن
2- موجود ديگري كه از نظر فرم كمي شبيه آن است به اسم مرد.
اول نوشتم زن.زيرا مي ترسم محكوم به اين شوم كه زد زن هستم و معتقد به برتري و از اين جور مطالب.واقعيت اين است كه من اصلا معتقد به برتري هيچ كدام از اين دو موجود نسبت به ديگري نيستم.فقط و فقط معتقدم كه اين دو نوع موجود زنده كه دست بر قضا هردو موجوداتي اجتماعي هستند و مجبورند در كنار هم زندگي كنند دو جنس كاملا متضاد هستند.
بنا بر اين با يد متناسب با روحيات و خلقيات اين دو موجود قوانين نيز براي هركدام جدا گانه تصويب شود.
چگونه و چطور ؟من نمي دانم.اما بخاطر اينكه اين تنازع و دعواها ي تاريخي فيصله پيدا كند بايد روزي اين كار صورت گيرد.ممكن است اين موضوع در وحله اول بيشتر به يك مزاح شبيه باشد.اما هر  ايده نو  در  اوهله اول همينطور به نظر مي رسد اما چنانچه  علما بحث بيشتري را در اين مورد بعمل بيارن طمينا دارم واقيعتها بيشتر بروز و ظهور مي نمايند.
براي درك بهتر موضوع فوق ناچارم كه بعضي از مسايل را كه خوانده و خودم نيز از نزديك مشاهده كرده ام را بيان كنم.
بر حسب اتفاق و بنا به مقتضيات يك كرس تحصيلي را من گذرانده ام .اول چندان ر غبتي نداشتم ولي هرچه بيشتر مطالعه كردم و با تشويق چند نفر از دانشمنداني كه كرسي آن درسها را داشتند مرا تشويق كردند به ادامه آن كرس .و استدلال آنها هم اين بود كه چون رشته تحصيلي من چيزي است كه مي توانم با گزراندن اين كرس(نمي دونم معادل كرس چي ميشه)ديدگاها و ايده هاي جديدي نيز در تخصص خودم پيدا خواهم كرد.در زبان انگليسي به اين كرس مي گويند آنتروپولوجي و در فرانسه معروف است به اتنوالوژي. و بديهي است كه فيلد هاي مختلفي هم دارد.
و واقعا علمي است هيجان انگيز(ببخشيد غرض اصلا اظهار فضل نيست)
مفهمم هردوي آنها تقريبا هم سان است و به معني انسان شناسي يا قوم و قبيله شناسي يا بررسي فرهنگها و طرز زندگي قبايل به زعم ما بدوي است.به زعم ما مي گويم بخاطر اين است كه اصلا هم بدوي نيستند بلكه از نظر فرهنگي بسيار هم پيشرفته هستند و تنها از بعد تكنولوجيك چندان پيشرفتي نداشته اند و الا از نظر قوانين و طرز زندگي بسيار هم از ما جوامع به اسطلاح مدرن
 بسيار جلوتر هستند.نمونه هايي را ذكر مي كنم كه علاو بر اينكه خوانده ام از نزديك هم ديده و براي مدت كوتاهي با آنان زندگي كرده ام.
از نظر ما هميشه مرد بايد به خواستگاري برود.مرد بايد زن را به خانه خود بياورد.مرد پدر فرزندان محسوب و فرزندان به اسم پدر شناخته مي شوند.
اما در بعضي از اين قبايل موضوع كاملا بر  عكس است.يعني اين مرد است كه بايد به خانه همسر خود برود و در آنجا تقريبا هيچكاره است و از نظر اجتماعي چندان منزلتي هم ندارد.
به اين وضع مادر مكاني يا ماتري لوكال مي كويند.يا اينكه فرزندان به اسم مادر شناخته مي شوند و دايي ها حكم پدر را دارند اين وضعيت را هم ماتريلينيال مي كويند.همچنين در بعضي جوامع اين مادر است كه همه كاره است و پدر بيشتر شبيه به يك ميهمان يا حد اكثر يك خدمتكار است و مادر همه كاره و فعال مايشا يا ماتريارشي يا مادر سالار بهتره كه بگوييم.
بنابر اين مي بينيم كه  اين جوامع هستند كه قوانين را وضع مي كنند حالا بسته به شرايط و مقتضيات مكاني و اقتصادي و اجنماعي و جغرافيايي اين قوانين ممكن است به نفع يك جنس و يا به ضرر جنس ديگر باشد.هر چند كه آن قوانين را پذيرفتن و كردن نهادن و ممكن است كه سالهاي سال با همان قوانين زندگي كنند .
بطوري كه اصلا به ذهنشان خظور هم نكند كه مي شود نوع ديگري هم زندگي كرد و يا قوانين ديگري را هم وضع كرد.
اين  بحت ادامه دارد.....