انتخاب مسیر 25
انتخاب مسير 25
سعي مي كرد به گفتگو وادارم كند! مي دانستم از اين كار منطور داره! اول اينكه منو از لاك خودم بيرون بياره .
سعي نكردم مقاومت كنم.خودم هم دلم مي خواست به نوعي .
ادامه دادم .ما معماران دستياران خدا در روي زمين هستيم! نگاه بكنيد به تاريخ تكامل بشر! تمدن و فرهنگ زماني رشد كرد و بالنده شد كه معماري شكل گرفت! شهرها ساخته شدند برج و باروها بنا گرديدند! از ان مهمتر سيستمهاي آبياري و سدها ساخته شدند و پلها و جاده ها ! همه اينها انسان را از مرز بربريت گذرانده و به جاده تمدن رسانده!
گاهي لبخندي مي زد و گاهي سري تكان مي داد!
اگر چيز ماندگاري در كل تاريخ بشر باقي مانده باشه كه نشانه اي از فرهنگ و تمدن باشه خربه ها و باقي مانده بناهايي ست كه اسلاف ما معماران ساخته اند!هرچند ممكنه كه بگي خوب همه اينها بر روي اجساد انسانهايي ساخته شده اند كه تحت حاكميت ستمكاران تاريخ بوده اند! اما مگر مقصر معمار بوده! بنظر در اين موارد مقصر فيلسوفان بوده اند! تاريخ روم باستان را در نطر بگيريد! بزرگاني مثل افلاطون توجيه كننده وصعيت موجود بوده و بردگي را نيز چزيي از زندگي اجتماعي مي دانسته .آن را توجيه و تفسير مي كرده اند! بيچاره اقليدس و ارشميدس!راستي كداميك از اين دو بود كه جام زهر نوشانيدندش! فقط بخاطر اينكه قلعه اي كه طراحي كرده بود به راحتي قابل تسخير نبود؟و يا "سنمار" كه براي عادل ترين پادشاه تاريخ ايران قصري ساخت و فقط به اين خاطر كه در كمال صداقت گفت مي توانستم بهتر از اين نيز بسازم همان پادشاه عادل دستور داد كه از بالاترين نقطه قصر سرنگونش كنند!
بله ! فيلسوفان و تا حدودي شاعران نيز هميشه توجيه گر وضع موجود بوده اند! بجر ناصر خسروكه حاظر نشد به پاي خوكان بريزد مر اين گوهري لفط در دري" شاعري را به من نشان بده كه مچيز گوي حاكمان زمان نبوده باشد و هفت كرسي فلگ را زير پا نگذاشته باشد كه بتونه بوسه برركاب " فزل ارسلان" بزنه؟
يا عنصري كه "ز سيم زد آلات خان و ز زر زد ديگدان" يخاطر مدايحي كه از پادشاهي كرده كه از كله منار ساخته. يا حتي همين حافط كه نويسندگان و شارع نويسان چپ و راست تفسير و توجيه و تاويل شعرهاش را مي كنند! ببينيد چقدر در مدح و سناي حاكم وقت شعر گفته! البت من منكر زيبايي ا شعار شاعران نمي شم!و اينكه به هر حال كاهي همين اشعار پناهي ميشن در عالم بي پناهي براي انساني كه دستش از همه جا كوتاه است!
اما ببينيد همين شاعران هيبت و هيمنه جباران زمان را با كلمات صد چندان مي كرده اند "بر آمد پيل گون ابري ز روي نيلگون دريا" ... خوب اين نيل گون ابري كه از روي پيلگون دريا آمده ديگه كدام رعيت به خودش حتي اجازه ميده كه به چهره خدا گونه اش نطري بيندازه چه برسه به اينكه بخواد نا فرماني كنه و يا اينكه احيانن حقي در زندگي داشته باشه!
پیل گون ابر و نيل گون دريا!!
من رعيت غلط بكنم كه حقي داشته باشم!آره! بنظرم شاعران و فيلسوفان مردم را در بيچارگي خود توجيه مي كرده اند و اينكه گلیم بخت و طالع ازلي كسي كه سياه بافته اند به آب كوثر هم نتوان سفيدش كرد! خوب ! پس من رعيت طالع و بختم سياهه و تقصير كسي نيست ! چرا؟ زيرا فلان شاعر كه مصلح الدين هم هست و خيلي فكر و فهم و كمالش از من رعيت بيشتره و ضمنن لباسهاي گران قيمت هم مي پوشه گفته! من رعيت كه چيزي حاليم نيست!
سرم گرم شده بود! و یک ریز داشتم انتقاد می کردم! با وجودی که می دانستم مقدار زیادی بی انصافی هم در حرفهام وجود داره ولی همه ما در مواجهات صنفی بنظرم تا حدودی از جاده انصاف بیرون میریم!اما امید خان در کمال آرامش به حرفهای من گوش می داد!
....
ادامه