بدون عنوان 7

بدون عنوان 7

احساس آرامش مي كردم!

آرامشي كه شايد سالها از آن بي بهره بودم.آرامش حضور در خانه و در بين فاميل بودن!

زمانهاي كوتاهي كه در خانه بوده ام هميشه به نوعي برايم چندان آرامش بخش نبودهواز همان نوجواني .سر كش و نافرمان و گريزان از بسياري از رسوم و قيد و بندهاي خانوادگي.و البته مقدار زيادي هم  سر گرم درس و تحصيل دور از خانه و خانواده.

بنا بر اين حس خوبي بود و مي دانستم كه اين نيز بايد يكي از آن كارهاي بر نامه ريزي شده پدر بايد باشد . ولي به هر حال من از آن موقعيت لذت مي بردم.حال كه بانوي مهربان نيز خواهان حضور من  است و با تمام وجود سعي مي كند مرا راضي نگه دارد بنا بر اين سعي مي كنم كه هر طور شده  چند روزي قيد همه كارهاي  ديگر را بزنم.هميشه وقت براي كار هست.

شايد بنظرتان سخت باشد كه حضور در يك خانه براي چندين روز كه تنها ساكنان آن يك بانوي سالخورده و 2 نفر خدمت كار باشد اما من راضي بودم.جكايتهاي بانوي مهربان مرا به به گذشته مي برد.

بزرگي گفته است ( هر گاه پيري بميرد كتابخانه اي در زير خاك دفن شده است.))

و اين واقعيتي ست و من يك لحظه فكر كردم حيف است اين همه خاطرات فراموش شوند.

امير كيهان فكر نكن اين مملكت به سادگي و به همين آساني حفظ و حراست شده است. بنظرم  در هر 30-40 سال فطعه اي  از اين خاك از پيكر و طن بريده شده ...از ايروان و نخجوان و شكي و گنجه و باكو و....نمي گم!آخرين نبودن هرات  يكي از ايالتهاي ايران در زمان ناصر الدين و  بحرين  نيز پاره اي از اين تن در زمان محمد رضا و اكنون نيز درياي مازندارن مانند گوشت قرباني بين بظاهر كشورهايي كه تا همين اواخر خود جزيي از اين مملكت بودند.

اگر عشاير نيودند  هميني هم كه داريم الان نبود.

از مرز سيتان و بلوچستان بگير بيار تا  آذربايجان در تمام طول نوار مرز پاسداران اين سرزمين ايرانيان اصيل بلوچ و لر و كرد و گيل و ... بوده اند و هستند.

زماني كه نفت در خوزستان كشف شد بدبختي ايران و ايرانيان نيز صد چندان شد.عايدي كه نداشت هيچ  بلكه برنامه ريزهاي بريتانياي كبير نيز تغيير جهت داد.

در آن زمان مسجد سليمان تحت حاكميت ايلخان بختياري بود و والي خوزستان شيخ خزعل نامي .نزديكترين مسير براي صادرات نفت بندر آبادان بود  و جزيره آبادان نيز ملك شخصي خزعل.وي به راحتي با انگليسي ها كنار آمد و زمينهاي آبادان را به اجاره 99 ساله به انگليسي ها واگذار كرد كه پالايشگاه بسازند و اسكله و بار انداز ايجاد كنند و دقيقن سال 1387 مدت اجاره آن سر  خواهد آمد و هنوز  هم اولاد و احفاد خزعل خان از انگليسي ها بابت اجاره آبادان پول دريافت مي كنند. هر چند كه سالهاست ديگر در آنجا حضور فيزيكي ندارند.

و اما بختياريها مقدار زيادي مقاومت كردند و هر از گاهي به لوله هاي نفت صددمع مي زدند ولي به هر حال با آنها هم كنار آمدند تا حدودي تعدادي از سران طوايف جيره خوار انگلستان شدند و امنيت چاهاي نفت و خطوط لوله را بعهده گرفتند و در واقع پشت ايلخان بختياري را ول كردند و او ماند تنها بگذريم. و از اين زمان عملن ايل بختياري به چند پاره شد.آنهايي كه با انگلستان كنار آمدند فرزندانشان در دانشگاهاي انگلستان پذيرفته شد و با پرواز شخصي از آبادان به لندن مي رفتند اما آنها كه حاظر نشدند تن به ذلت دهند سر انجامشان معلوم بود.

در غايله يكجا نشين كردن ايلات و خلع سلاح آنها ايلاتي كه با حكومت كنار آمدند نيز همينگونه بودند و به راحتي سران آنها توانستند سهمي در حكومت پهلوي ها بدست بايرن.نمونه اش ايلات تركمن.اين ايلات در زمان قجر هميشه  مايه در سر مردم و حكومت بودند و از هيچگونه قتل و غارتي كوتاهي نمي كردند اما در زمان رضا شاه بدون هيچ مقاومتي  همه اوامر او را اطاعت كردند و البته پاداش خود را هم گرفتند. و تعداي از ايلات كردستان نيز همچنين نمونه اش اردلانها و....به جز طايفه برا دوست و طوايف گوران  و جاف و البته در بين آنها  نيز بزودي شكاف افتاد و سلاحاهي خود را عمومن تحويل دادند.

بيشترين ضربه ها را ايلخان بختياري و خان قشقايي و والي پشتكوه  و همچنين تعدادي از خوانين لرستان متحمل شدند.

بگذريم از دادشاه براهويي در سيستان كه البته تقريبن تمام طايفه اش به خاك سياه نشست و بعد از آن هم ديگر هيچوقت اين طايفه به هيچ غريبه اي اعتماد نكرد و همه را سرحدي و قزاق مي خوانند هنوز هم.

ادامه...

 

بدون عنوان 6

بدون عنوان 6

مدتي كه ميهمان بانوي مهربان بودم را بايد جز بهترين مرخصي و استراحت خودم بعد از سالها قلمداد كنم!تقريبن هيچگونه دغدغه اي نداشتم.اصلن هر گونه فكري را از سر بدر كردم!

با پدر نيز تماس گرفتم و اينكه خدمت رسيده ام و دسنورش را اجرا كردم و اگر دستور ديگري هست به ديده منت.ايشان هم گفت لطفن تا حد ممكن در كنار ش باش و اگر بتواني چند روز بيشتر بماني من نيز خوشحالتر خواهم شد و با آهنگي از قدر داني در كلام كه هيچ وقت از پدر سراغ نداشتم.

به هر حال صبح هيچ زنگ ساعتي مرا از خواب بيدار نمي كرد و هر زمان بيدار شدنم در اختيار خودم بود.

صبحانه را ساعت 10-11 صبح صرف مي كرديم و ناهار 3-4 عصر و شام نيز هر وقت كه مايل بوديم.

بنظرم آهنگ زندگي قانونمند بانوي مهربان را نيز دستخوش بي قانوني كرده بودم.

همراه با احمد آقا نزديك ظهر گشتي در شهر زديم!اما بيشتر مايل بودم كه پاي درد دل و خاطرات بانوي مهربان باشم تا گشت و گذار كه هميشه مورد علاقه من بوده و هست.اما فكر مي كردم شايد ديگر هيچوقت فرصت هم صحبتي با ايشان برايم پيش نيايد و بايد غنيمت مي شمردم.

هميشه مرتب و منظم بود با چهره اي بشاش و نگاهي نافض و لباسي اشرافي .

امير كيهان فكر مي كنم هم صحبتي با زني سالخورده مثل من برايت ملالت بار باشه .تو از نظر روحيه بيشتر به مرحوم مهران خان رفته اي و بيشتر علاقمند با هم نشيني و مصاحبت با  زيبا رويان.اما اين چند روز را هم هر طور كه شده تحمل كن.

و من سرم را پايين مي انداختم و مي گفتم خوب افتضاي جواني بود  من الان ديگر مردي ميانسال و عيالوارم!

لبخند شيطنت آميزي مي زد و عشوه اي كه از وي بعيد مي نمود!

همه تان را مي شناسم.فقط در بين مردان خانواده تنها كسي كه پايبند بود و هست پدرت امير حسين خان است. زندگي اش را وقف توو امير مهران كرد .اما هيچكدام از شما قدر ندانستيد.

و آهي كشيد و گفت همه مثل تخم خاك شير در اكناف دنيا پراكنده شديد با يه تند باد بلا.

خوب امير كيهان كمي از خودت بگو؟

عرض كردم از چي بگم؟بنظرم شما همه چي را در مورد من مي داني ؟

گفت بله اما دوست دارم از زبان خودت بشنوم.مدت زيادي ست كه ايران هستي .چقدر خوشحال شدم وقتي كه فهميدم در ايران هستي و داري خدمت مي كني!

گفتم راستش من در هر جايي از جهان مي تونم كار كنم و شايد در آمد بيشتر و امكانات بيشتر هم داشته باشم در آنجا ها اما نمي دانم چرا ماندگار شدم .من براي 5 سال قرار بود اينجا بمانم اما الان نزديك به 8 سال است كه پايبند شدم.

گفت:آفرين همين است.يادت باشد كار كردن تو(تاكيد بر تو جونكه هميشه شما خطاب مي كرد) در ايران نبايد براي در آمد باشد و به عنوان شغل بلكه افتخاري بايد باشد براي تو خدمت به وطنت!

گفتم واقعيت اين است كه من در طول عمرم فقط يك بار احساس افتخار كردم به وطن اصلي ام ايران. فكر مي كنم در سال 1380 بود با پاسپورت ايراني ام مسافرتي داشتم .از خيل انبوه مسافران غیرایرانی  مرا جدا كردند و و بدون بازرسي و تشريفات معمول از يك كانتر ديگري وارد ترمينال شدم و با احترام خاص وقتي كه علت را پرسيدم گفتند كه شما ايراني هستي و ديپلمات.!! گفتم ولي من يك نفر آدم عادي هستم و و پاسپورت سياسي(ديلماتيك)ندارم!

كه جواب دادند همه ايراني ها براي ما در حكم ديپلمات هستند.و اين زماني بود كه تا قبل از آن بسيار بد با مسافران ايراني بر خورد مي شد و متاسفانه الان نيز دوباره همان بر خوردهاي بد شروع شده است.

آهي كشيد و گفت بله در گذشته پاسپورت ايراني  ارج و قربي فراوان در جهان داشت و بسياري از كشورها بدون ويزا ايرانيان را مي پذيرفتند و علت آن نيز سياستهاي حكومت شاهنشاهي بود.به همه كشورهاي جهان اعلام شده بود كه دولت ايران تا 3 مليون دلار هزينه و خسارتي كه هر ايراني در كشور ميزبان بوجود آورد را پرداخت مي كند و اين بود كه بجز كشورهاي سوسياليستي  همه كشورهاي ديگر جهان مقدم ايرانيان را گرامي مي داشتند و البته از قبل آن هم پولهاي هنگفتي خيلي ها به جيب مي زدند.نيس فرانسه را بخاطر بياور ويلاهاي ايرانيان از گرانترين و زيبا ترين ويلاهاي موجود در فرانسه و يا كنار درياچه لو مان  سويس و يا همين لس آنجلس و....بگذريم باز هم كه من پر چانگي كردم.

ادامه

 

بدون عنوان5

بدون عنوان 5

تا شب به صحبتهاي متفرقه و درد دل  و خاطره گويي گذشت.

هنگام صرف شام چندين نوع خورش و غذا هاي گوناگون  اصيل ايراني كه من حتي اسم بعضي از آنها را هم نمي دانستم!سر ميز  فقط دو نفر بوديم اما به اندازه 20 نفر غذا سرو شده بود.

خورش خلال بادام! خورش فسنجون! و چند نوع هم پلو! و چند نوع كباب و...

ميزبان مرتب سفارش مي كرد !مي دونم مي دونم امير كيهان كه به خورش علاقه داري  ميل كن مادر ميل كن! طفلك بچه ام  و من مانده بودم و يك دنيا مهر و محبت و لطف و صفا در رفتار و گفتار اين بانوي سالخورده و مهربان.

ضمن تعارف از خواص هر كدام از خورشهاي سنتي و تر كيبات آنها هم صحبت مي كرد! و اينكه هر نوع خورش مختص چه منطقه جغرافيايي از ايران است!

و همه اين ها در كمال متانت و آرامش! بگونه اي  كه چنان مشغولم كرد كه متوجه نشدم بيش از 2 ساعت ما سر ميز شام بوده ايم! و بنظرم اين نيز از شگردهاي ايشان بود براي وادار كردن من به خوردن و  با لذت خوردن!

بعد از شام   وقتي كه هر دو نشسته بوديم به دود كردن سيگار يكباره از من پرسيد راستي امير كيهان شماا منطقه اي (محلي ) به اسم فيليه در خرمشهر آشنا هستي؟

كفتم بله شنيدم كه  منظقه اي به اين نام در دهانه اروند رود وجود داره!

برقي از شادي در چشمهاي زيبايش درخشيد و گفت آفرين!اسم واقعي اين رودخانه را گفتي!و ادامه داد متاسفانه بعضي از افراد نا آگاه يك اسم عربي براي اين رودخانه بكار مي برند. در حالي كه بيش از هزار سال پيش ابولقاسم فردوسي در شاهنامه به زيبايي  تمام اسم اصلي آن را براي هميشه در حافظه تاريخ  ثبت كرده است. و بعد اين بيت از شاهنامه را خواند.

اگر پهلواني نداني زبان

به تازي تو اروند را دجله خوان

و آهي كشيد و گفت آنجا قتلگاه چريكهاي غلامرضا خان ابو قداره والي پشتكوه است  كه در جنگي نا برابر در مقابل ناوگان و سپاهيان انگليس در جنگ اول جهاني در مقابل اجانب از اين آب و خاك دفاع كردند و مردانه شهيد شدند.شهدايي كه در هيچ كتاب تاريخ نامي از آنها برده نشده.بله آنها گروهي از چريكهاي كرد بودند كه غلامرضا خان آنها را براي مقابله با اجانب به آنجا برد و همگي شهيد و مجروح شدند و تا آخرين نفس و آخرين نفر جنگيدند آن هم با سلاحهايي بسيار ابتدايي! و انگليسي ها بخاطر همين موضوع از غلامرضا نفرت عجيبي پيدا كردند. گفتم ولي آنجا كه منطقه اي عرب نشين است و تا اقامتگاه و محل حكومت كردها فاصله اش بسيار زياد است.

گفت هميشه اين ايرانيان اصيل بوده اند كه در مقابل تجاوز بيگانه سينه سپر كرده اند بله  با وجود بعد مسافت وطن دوستان هميشه در هر كجا كه نياز بوده است حاظر مي شدند و مي شوند.

خاطره اي برايت بگويم!كشوري كه الان عراق ناميده مي شود قبلن و جود نداشت بعد از جنگ عثماني را پاره پاره كردند و يك قسمت از آن هم شد عراق فعلي و حتي مي خواستند والي خوزستان به اسم شيخ خزعل را هم به عنوان پاشاه عراق و خوزستان به تخت بنشانند  که داستانش بماند براي بعد.

بسياري از مرزهاي غربي و شمال غربي تا حنوب غربي ايران  و حتي شرق ايران به وسيله همين عشاير حفظ شده است .

هنگامي كه مي خواستند مرزهاي غربي ايران و كشور فعلي عراق را ترسيم كنند غلامرضا خان هم جز هيت بود و سفير كبير انگلستان هم همه كاره و در واقع رييس هييت.بسياري از شهرهاي حاشيه مرز فعلي ايران در واقع به قوت شمشير همين عشاير از عثمانيها  گرفته شده و به تصرف ايران  در آمده بود و مانند نفت شهر و بسياري از مناطق ديگر  و هييت مي خواست هر طور شده آنها را به عراق واگذار كند . سفير انگليس هم همه گونه سعي مي كرد و اعمال نفوذ  مي كرد كه هر طورشده مقداري از خاك ايران را ضميمه آنها كند.در يك بر خورد جدي كه بين غلامرضا خان و سفير انگليس  براي تعيين حدود پيش ميايد سفير با تبختر وغرور مي گويد من نماينده دولت پادشاهي انگليس هستم و كلاهي سيلندري مختص سفرا بر سر داشته  گفته است هر گجا كه سايه كلاه من باشد آنجا مرز است.غلامرضا خان كلاه را از سر سفير بر مي دارد و بر زمين مي كوبد و با لگد بر روي آن ميزند و مي گويد هر كجا كه چكمه من باشد آنجا حدود است. و در نهايت آنگونه كه خود مايل است مرز را تعيين حدود مي كند. ومي گويند غلامرضا خان دستور داد در فواصل معيني تمام نوار مرزي را گودالهايي بكنند و در آنها گوني هايي پر از ذغال در زير خاك دفن كرد زيرا مي دانست كه مرور ايام نمي تواند زغال را از بين ببرد و ممكن است روزگاري برسد كه باز هم اختلاف بر سر تعيين مرز پيش بيايد.وي با درايت اين روز را پيش بيني كرده بود و هنوز هستند كساني كه دقيقن مي دانند كه مرزها  كجا هستند و محل دقيق زغالهاي دفن شده را مي دانند.

بنظر مي رسيد اين بانوي سالخورده در بيان خاطرات خستگي ناپذير است  .با اين وجود احساس كرد كه من خسته شده ام.

شب به خير گفت و بقيه حكايت را براي شبهاي بعد گذاشت.

---------------------------------------------

پ.ن:پهلواني =منظور زبان پهلوي ست

پ.ن2:تازي در زبان پارسي به معناي سگ شكاري ست و ايرانيان به طعنه اعراب را تازي خطاب مي كرده اند.

پ.ن:فيلي  طايفه اي از كردهاي پشتكوه (ايلام ) هستند كه در زمان واليان پشتكوه جز چريكهاي آنها بودند و هنوز هم چنين طايفه اي در منطقه مهران و دهلران وجود دارد